{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ویو لارا

ویو لارا

از پیست رقص اومدم پایین... اگر بگم استرس ندارم و نمی‌ترسم دروغ گفتم دنبال نگاه های وحشتناک و به خون نشسته جونگ کوک میگشتم...
میگشتم... و حواسم نبود اون داره مست میکنه تا بعدش بیوفته به جون من و بدنم ...


ویو کوک

آخرین پیک تکیلا رو هم‌بالا رفتم بلند شدم به سمت لارا رفتم.... با تمام قدرت دستشو گرفتم و مطمعن بودم الان دستای ظریفش زیر دستم خورد میشه برام مهم نبود فقط نگاه اون حرومزاده های توی ذهنم تداعی میشد.... پرتش کردم توی ماشین و استارت زدم ....

ویو نویسنده


با سرعت فقط فرمون را گرفته و بود و رانندگی میکرد تا برسه به اون قصرش .... و یه سری چیز ها رو توی کله دخترکش فرو کند اما دخترک نمی‌دانست چه افکار شومی در ذهن شوهرش فوران کرده ....و دارد اونو آتیش میزند پسرک‌ در سکوت کامل پا به پدال گاز گذاشته بود دو دکمه اول پیراهن زیر کتش رو باز کرد تا نفسی تازه کند ... با فکر اینکه آیا این دختر امشب زنده می‌ماند یا نع دسته و پنجه نرم میکرد .... و آن مرد سادیسمی درونش لحظه به لحظه خودش را بیشتر نمایان میکرد ... دخترک در خودش جمع شده بود و نمی‌دانست چگونه مردش را آروم کند ... لال شده بود.. و همین اوضاع را برای او خطرناک تر میکرد ... تصور آن اتاق تاریک با هاله ی کمی نور قرمز برایش وحشتناک بود... اما خبر نداشت که قرار است تا دم دمای صبح آنجا شکنجه های شوهرش را تحمل کند ... و لب نزند ... و شبش را آنجا به صبح برساند...
دیدگاه ها (۴)

پارت شصتم | خواستگارییک ماه گذشت...صبح روز خواستگاری، خونه‌ی...

ددی خون آشام من

پارت یک از زبان نویسنده صدای گریه ی دختر کل عمارت رو پر کرده...

چند پارتی تهیونگ 🥺🤍✨وقتی دابمسش گرفتی ولی...ویو منن 😌ناگهان ...

الماس زیبای من ...

35part بکهیون با نگرانی وارد اتاق شد پرید سمت لارا: «حالت خو...

پارت پنجاه‌وسوم | نقطه‌ضعفجئون جونگ‌کوکهمه‌چیز در چند ثانیه ...

۳ پارتی

The unwanted Roommate __________________________ویو پارک یور...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶⁷ویو: اتچند ساعت گذشته بود، ولی ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط