{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت دوازدهم..

پارت دوازدهم..

نگاهی به اتاق آرمان انداختم دیدم هنوز عصبی

داره نگام میکنه..😡 (به درک نگاه کنه تا چشش

دربیاد😄 )

در اتاق باز شد و امیر و مریم اومدن تو اتاق...

دست امیر یه پلاستیک سفید بود...

آرمان صدام زد ک منم برم پیش اونا..

رفتم اونجا خواستم بشینم ک دیدم تنها جا کنار

آرمان هست ...

_بیا بشین نفس...

رفتم کنارش نشستم..

غذاهارو گذاشتن رو میز ولی سه تا بود...

_مریم این چرا سه تا هست..😡

_من نمیدونستم این هم هست..(با انگشتش منو

به آرمان نشون داد)

_ببخشیدا این به درخت میگن من اسم دارم

اسمم نفس هست😊 ..

_حالا هر چی من نمیدونستم این هم هست..

بیشعور باز ب من گفت این 😤 😤

یهو امیر گفت:مریم من بهت گفتم چهار نفریم..

_خو یادم رفته امیر چقد گیر میدین...

_اشکال نداره امیر من میرم برا خودم سفارش

میدم..😊

آرمان عصبی گفت:نمیخواد بری سفارش بدی

بیا پیش من بخور اون دوتام برای مریم و امیر..

تا این حرف و زد مریم حرص میخورد منم تو دلم

عروسی بود..😉

مریم:آرمان میخوای من بیام کنار تو باهم

بخوریم...😄

_نه لازم نکرده...

_باشه..😤

از کار آرمان خندم گرفته بود...

نگاهی ب مریم کردم ک دیدم داره با حرص

غذاشو میخورد..😂 😂
دیدگاه ها (۱۰)

کیا اینطورن?? 😂 😂

😉 😉

پارت یازدهمرفتم سر کارم تا ظهر همش تو اتاق بودم اصلا بیرون ن...

😂 😂

which onepart 14ویو بعد از سالن ناخنبعد از درست کردن ناخن ها...

#ارباب‌سنگدل #پارت_17کوک اومد و نشست صندلی کنار ا.ت ا.ت نیم...

تا وقتی قلبمان بیدار بشود

#playmate p¹¹⁴ات ویو:با سردی بادی که به صورتم میخورد کم کم ب...

اتاق ساکت سیصدو هفت

تا وقتی قلبمان بیدار بشود

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و...p13 ویو مین دا صبح با بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط