قهوه تلخ
☕️قهوه تلخ☕️
پارت سی پنجم
خندیدم. گریهم گرفت. هر دو با هم.
لی لی: برمیگردی. حتماً.
جونگکوک: برمیگردم. به عشق این بوسه.
یه بوسهی کوچیک دیگه زد رو لبم. بعد رفت.
نگاهش کردم که رفت سمت تهیونگ. دو تا دست به هم دادن. بعد رفتن توی تاریکی جنگل.
نشستم توی ماشین. دست رو گردنبندم. منتظر.
---
داخل ویلا - ۱۵ دقیقه بعد
جیمین و دو-هیون از در اصلی رفتن تو. نگهبانا رو با گاز اشکآور از پا درآورده بودن. راهروی وسیع، لوسترهای کریستال، فرشای قرمز. ویلا مثه یه قصر بود.
دو-هیون: (آهسته) اینجا جای زندگیه یا قتل؟
جیمین: هر دو.
رسیدن به یه در بزرگ. صدای موسیقی کلاسیک از داخل میاومد. جیمین در رو باز کرد.
یه اتاق بزرگ. شومینه. نقاشیهای گرون قیمت. و پشت یه میز عتیقه، آقای کانگ نشسته بود با یه لیوان ویسکی.
کانگ: (لبخند زد) خوش اومدین. منتظرتون بودم.
جیمین: بدون راه فرار داری؟
..............
پارت سی پنجم
خندیدم. گریهم گرفت. هر دو با هم.
لی لی: برمیگردی. حتماً.
جونگکوک: برمیگردم. به عشق این بوسه.
یه بوسهی کوچیک دیگه زد رو لبم. بعد رفت.
نگاهش کردم که رفت سمت تهیونگ. دو تا دست به هم دادن. بعد رفتن توی تاریکی جنگل.
نشستم توی ماشین. دست رو گردنبندم. منتظر.
---
داخل ویلا - ۱۵ دقیقه بعد
جیمین و دو-هیون از در اصلی رفتن تو. نگهبانا رو با گاز اشکآور از پا درآورده بودن. راهروی وسیع، لوسترهای کریستال، فرشای قرمز. ویلا مثه یه قصر بود.
دو-هیون: (آهسته) اینجا جای زندگیه یا قتل؟
جیمین: هر دو.
رسیدن به یه در بزرگ. صدای موسیقی کلاسیک از داخل میاومد. جیمین در رو باز کرد.
یه اتاق بزرگ. شومینه. نقاشیهای گرون قیمت. و پشت یه میز عتیقه، آقای کانگ نشسته بود با یه لیوان ویسکی.
کانگ: (لبخند زد) خوش اومدین. منتظرتون بودم.
جیمین: بدون راه فرار داری؟
..............
- ۵.۴k
- ۱۶ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط