{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زندان خویشتن شدم

زندان خویشتن شدم
از جسم و جان خسته ام
از این نفس از آن قفس
از آشیان ، خسته ام
چشمم در ایران باز شد
پاییزی از هر راز شد
از این قمار زندگی
در بیکران خسته ام
جبر زمانه زندگی
قمار بی برندگی
چه برده و چه باخته
در هر زمان خسته ام
#شهزاد
دیدگاه ها (۱)

وقتی منطق دیوار می‌کشد و عشق پنجره را باز می‌کند...روان‌شناس...

موسیقی

نمی‌دانم این مکتوب در میانِ طومارهایِ انباشته بر میزِ زرینت،...

بسم الله الرحمن الرحیم ‌حکایت شیطان و کهن‌ الگوهایش :روزی شی...

╭──────────────╮ 𝐒𝐰𝐚𝐧 𝐨𝐧 𝐭𝐡𝐞 𝐓𝐫𝐢𝐠𝐠𝐞𝐫 ‌ ‌ ‌ ╰──...

فیک تهیونگ

part : 9پاورچین پاورچین از در فاصله گرفتم و در اتاق اولی رو ...

part:1{این رمان درخواستی هست و به گفته خود فرد نوع نوشتار خو...

ظریف زر نزن،توالان باید پشت میله های زندان باشی خائنمیخای بس...

پارت ۲۶یک روز بعد از اون شبِ وحشتناک ، جو خونه سنگین‌تر از ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط