{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زندان خویشتن شدم

زندان خویشتن شدم
از جسم و جان خسته ام
از این نفس از آن قفس
از آشیان ، خسته ام
چشمم در ایران باز شد
پاییزی از هر راز شد
از این قمار زندگی
در بیکران خسته ام
جبر زمانه زندگی
قمار بی برندگی
چه برده و چه باخته
در هر زمان خسته ام
#شهزاد
دیدگاه ها (۱)

این گناه من نیستکه درگیر سکوتماز سوز عطش تشنه یعمق برهوتمافت...

نفسم ابری تر از وسوسه ی باران استمثل مهتابی ترینخاطره ی تهرا...

نمی سوزم ز سوداییکه بر خیزد از او آهیدر این ماتم سرا هردمبسو...

ای روزنه ی پنداردر حصار این دیواردشوارترین پیکارتاریک ترین آ...

آقا؛ جان🥺چقدر خسته‌ای... بار همه اين سفر به دوش تو بود،برو ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط