پارت

پارت13

عشق در بیمارستان


شهاب یکم تو شک رفت و خجالت کشید و چون به محسن قول داده بود که دست به شیرین نزنه رمجبور بود....


شهاب) بزارین برا بعد خاله
مامان شیرین) شهاب دیگه به ما نگو خاله و دایی یا عمه و عمو به ما بگو مامان و بابا

پدر شیرین) آره راست میگه

شهاب) چشم خاله نه نه ینی م.م. مامان😅

مامان شیرین) آفرین، حالا همدیگه رو ببوسین

شیرین) مامان الان نمیشههههه

مامان شیرین) ععع تو یکی ساکت شو
شهاب مناظریم شیرین رو بوس کنی

شهاب) با خجالت) باشه...

نزدیک شیرین شد و تو گوشش گف) ببخشید مجبورم لطفا تا یه مدت تحمل کن....

شهاب شیرین رو تو سرش بوسید
و شیرین تپش قلبش بالا رفت و محو ریشای شهاب شد ...



ریشای شهاب خیلیییی خوشکل بودن.(مثال میزارم ینی عکس میزارم که ریشای شهاب چجورین )...


شام تموم شد و مامان شیرین گفت) شما دوتا با هم خصوصی عکس نگرفتین
بیایین ازتون تو اتاق عکس بگیرم...

شیرین) نه ماماننن نمیخااااد... زشته جلو بابا...

مامان شیرین) چرا من که میخام
یالا یالا ماخام ازتون عکس بگیرم


شهاب) نه مامان جان من اتاق عکاسی دارم بریم اونجا..
دیدگاه ها (۲)

پارت 14 عشق در بیمارستان شهاب) نه مامان جان من اتاق عکاسی دا...

ریشای شهاب ♥

پارت 12 عشق در بیمارستان شهاب) رسیدیم محظر شیرین) ها. اها ار...

استایل شیرینآرایش شیرین کفش شیرین برای عقد

love Between the Tides³¹شبتهیونگرفتم بیمارستان تهیونگ: ببخشی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط