love Between the Tides³¹
love Between the Tides³¹
شب
تهیونگ
رفتم بیمارستان
تهیونگ: ببخشید دیر کردم
م: لازم نبود بیای
تهیونگ: ا/ت گفت بیا من هم اومدم خوبی؟
ا/ت: آره
تهیونگ: بیا خاله شام گرفتم
م: مرسی
ا/ت: من چی؟
تهیونگ: شما نه دکتر گفته فقط غذای های بیمارستان
ا/ت: غذاهای بیمارستان مزه ی زهر مار میده
تهیونگ: زهر مار خوردی؟
ا/ت: نه؟
تهیونگ: پس از کجا میدونی چه مزه ای داری؟
ا/ت: واییی تهیونگ فکر میکنی خیلی بامزه ای
م: 😂
ا/ت: مامان
م: خب عزیزم راست میگه تو همون سوپت رو بخور
ا/ت: نمیخوام
م: خب هیچی نخور
تهیونگ: من برم جواب ازمایش هارو بگیرم
رفتم پیش دکتر
👨🏻⚕️: سلام
تهیونگ: سلام برای جواب ازمایش های خانم پارک ا/ت اومدم
👨🏻⚕️: بله هیچ مشکلی نبود فقط یه مشکل بود که قلبی هست
تهیونگ: قلب؟
👨🏻⚕️: بله باید ضربان قلبش کنترل بشه که زیاد مشکل بزرگی نمیشه گفت با قرص کنترل میشه اما هیجانات بد براش مثل زهر میمونه ممکنه خیلی به خطر بیفته پس لطفا مراقبش باشید این هم دارو ها، فردا هم میتونه بره و اینکه گفتم که زیاد بخاطر قلبش نگران نباشید با قرص خوب میشه ولی مراقبش باشید
تهیونگ: چشم ممنون
👨🏻⚕️: خواهش میکنم
برگشتم اتاق
ا/ت: چیشد؟
تهیونگ: هیچی مشکلی نبود فردا میتونی بری
ا/ت: خب خوبه
م: تهیونگ چیزی شده؟
تهیونگ: نه فقط گفت که یه مشکلی هست که قلبته باید ضربانش رو کنترل کنی با قرص خوب میشه پس باید هرروز بخوری بخاطر ترس زیادی که داشتی بوده
ا/ت: گفتی که مشکلی نیست قرص میخورم
تهیونگ: آره مشکلی نیست
ا/ت: خب اشکالی نداره...
فردا
ا/ت
من و مامانم اینجا خونه ای نداشتیم خونه ی تهیونگ بودیم یکی از اتاق هارو برای ما اماده کرده بود ما اونجا بودیم
تهیونگ: ا/ت
ا/ت: بیا
تهیونگ: من به بابات زنگ زدم داره میاد اینجا
م: کی؟
ا/ت: بابا
تهیونگ: از من خواستی بهش زنگ بزنم که زدم گفت که امروز برگشته از خارج داره میاد اینجا
دلینگ دلینگ
تهیونگ: فکر کنم اومد
م: خب چرا به من نگفتید؟
ا/ت: مامان
در باز شد
پ: سلام
تهیونگ: سلام عمو جان بفرمایید
پ: تو پسری هستی که زنگ زدی؟
تهیونگ: بله من کیم تهیونگ هستم
پ: دوست پسرشی؟
تهیونگ: نه دوستش هستم و استادش هم هستم تو دانشگاه
پ: بله درسته ممنون که مراقب دخترم هستی
تهیونگ: خواهش میکنم
ا/ت: بابا
پ: جانم
سریع رفتم بابام رو بغل کردم
پ: دخترم بمیرم برات نمیدونی از وقتی که فهمیدم مردم و زنده شدم تا رسیدم اینجا خوبی قشنگم اتفاقی برات نیفتاده
ا/ت: نه بابا من کاملا خوب شدم تهیونگ مراقبم بود
پ:من ازش تشکر کردم
تهیونگ: عمو جان اگر اجازه میدی من برم بیرون شما راحت باشید
پ: نه پسرم من و ا/ت از اینجا میریم باز هم تشکر میکنم
تهیونگ: کجا؟ من مشکلی ندارم
م: سلام
ا/ت: بابا، مامان هم اینجاست
پ: سلام
م: ما فعلا اینجا میمونیم دختر من هیچجا نمیاد
پ: تا وقتی که من خونه دارم اجازه نمیدونم دخترم تو خونه یه ادم غریبه باشه
م: غریبه؟ تهیونگ پسر دوست منه و اگر تو مشکلی داری در اونجاست برو بیرون
ا/ت: مامانن
م: ا/ت دخالت نکن
پ: من الان جلوی بچه ها دارم میگم دختر من بخاطر شوهر شما بود که اینجوری شد
ا/ت: بابا خواهش میکنم تمامش کن
دست ا/ت رو گرفتم و بردم تو اتاق...
ولی صداها به گوش میرسید
تهیونگ: بیا اینجا بزار خودشون آروم میشند
ا/ت: تهیونگ یادت میاد بچه بودم که مامان و بابام دعوا میکردن تو مراقبم بودی
تهیونگ: الان آروم باش چیزی نگو استراحت کن
م:من ازش طلاق گرفتم ا/ت بود چیزی نمیگفت
پ: الان این تقصیر ا/ت نیست تقصیر تو و شوهرته
م: گفتم که من ازش طلاق گرفتم او الان زندانه
پ: من دیگه اجازه نمیدم ا/ت پیش تو باشه
م: تو حقی نداری که تصمیم بگیری ا/ت بزرگ شده خودش برای زندگیش تصمیم میگیره
پ: ا/تت
ا/ت: بله بابا
پ: وسایلت رو جمع کن میریم خونه خودم
ا/ت: مامان چی؟
پ: من که ۲۴ساعت اونجا نیستم باید یکی باشه مراقبت باشه مامانت هم بیاد اونجا
ا/ت: باشه
م: من نمیام
ا/ت: مامان پس من کی مراقبمه اگر حالم بد شد چی؟ کسی مثل تو و تهیونگ نیست که مراقبم باشه و اینکه تا کی میخوای مزاحم تهیونگ باشیم
م: باشه
#فیک
#سناریو
#taehyung
#تهیونگ
#فیکشن
#رمان
#عشق_بین_جزر_و_مد
شب
تهیونگ
رفتم بیمارستان
تهیونگ: ببخشید دیر کردم
م: لازم نبود بیای
تهیونگ: ا/ت گفت بیا من هم اومدم خوبی؟
ا/ت: آره
تهیونگ: بیا خاله شام گرفتم
م: مرسی
ا/ت: من چی؟
تهیونگ: شما نه دکتر گفته فقط غذای های بیمارستان
ا/ت: غذاهای بیمارستان مزه ی زهر مار میده
تهیونگ: زهر مار خوردی؟
ا/ت: نه؟
تهیونگ: پس از کجا میدونی چه مزه ای داری؟
ا/ت: واییی تهیونگ فکر میکنی خیلی بامزه ای
م: 😂
ا/ت: مامان
م: خب عزیزم راست میگه تو همون سوپت رو بخور
ا/ت: نمیخوام
م: خب هیچی نخور
تهیونگ: من برم جواب ازمایش هارو بگیرم
رفتم پیش دکتر
👨🏻⚕️: سلام
تهیونگ: سلام برای جواب ازمایش های خانم پارک ا/ت اومدم
👨🏻⚕️: بله هیچ مشکلی نبود فقط یه مشکل بود که قلبی هست
تهیونگ: قلب؟
👨🏻⚕️: بله باید ضربان قلبش کنترل بشه که زیاد مشکل بزرگی نمیشه گفت با قرص کنترل میشه اما هیجانات بد براش مثل زهر میمونه ممکنه خیلی به خطر بیفته پس لطفا مراقبش باشید این هم دارو ها، فردا هم میتونه بره و اینکه گفتم که زیاد بخاطر قلبش نگران نباشید با قرص خوب میشه ولی مراقبش باشید
تهیونگ: چشم ممنون
👨🏻⚕️: خواهش میکنم
برگشتم اتاق
ا/ت: چیشد؟
تهیونگ: هیچی مشکلی نبود فردا میتونی بری
ا/ت: خب خوبه
م: تهیونگ چیزی شده؟
تهیونگ: نه فقط گفت که یه مشکلی هست که قلبته باید ضربانش رو کنترل کنی با قرص خوب میشه پس باید هرروز بخوری بخاطر ترس زیادی که داشتی بوده
ا/ت: گفتی که مشکلی نیست قرص میخورم
تهیونگ: آره مشکلی نیست
ا/ت: خب اشکالی نداره...
فردا
ا/ت
من و مامانم اینجا خونه ای نداشتیم خونه ی تهیونگ بودیم یکی از اتاق هارو برای ما اماده کرده بود ما اونجا بودیم
تهیونگ: ا/ت
ا/ت: بیا
تهیونگ: من به بابات زنگ زدم داره میاد اینجا
م: کی؟
ا/ت: بابا
تهیونگ: از من خواستی بهش زنگ بزنم که زدم گفت که امروز برگشته از خارج داره میاد اینجا
دلینگ دلینگ
تهیونگ: فکر کنم اومد
م: خب چرا به من نگفتید؟
ا/ت: مامان
در باز شد
پ: سلام
تهیونگ: سلام عمو جان بفرمایید
پ: تو پسری هستی که زنگ زدی؟
تهیونگ: بله من کیم تهیونگ هستم
پ: دوست پسرشی؟
تهیونگ: نه دوستش هستم و استادش هم هستم تو دانشگاه
پ: بله درسته ممنون که مراقب دخترم هستی
تهیونگ: خواهش میکنم
ا/ت: بابا
پ: جانم
سریع رفتم بابام رو بغل کردم
پ: دخترم بمیرم برات نمیدونی از وقتی که فهمیدم مردم و زنده شدم تا رسیدم اینجا خوبی قشنگم اتفاقی برات نیفتاده
ا/ت: نه بابا من کاملا خوب شدم تهیونگ مراقبم بود
پ:من ازش تشکر کردم
تهیونگ: عمو جان اگر اجازه میدی من برم بیرون شما راحت باشید
پ: نه پسرم من و ا/ت از اینجا میریم باز هم تشکر میکنم
تهیونگ: کجا؟ من مشکلی ندارم
م: سلام
ا/ت: بابا، مامان هم اینجاست
پ: سلام
م: ما فعلا اینجا میمونیم دختر من هیچجا نمیاد
پ: تا وقتی که من خونه دارم اجازه نمیدونم دخترم تو خونه یه ادم غریبه باشه
م: غریبه؟ تهیونگ پسر دوست منه و اگر تو مشکلی داری در اونجاست برو بیرون
ا/ت: مامانن
م: ا/ت دخالت نکن
پ: من الان جلوی بچه ها دارم میگم دختر من بخاطر شوهر شما بود که اینجوری شد
ا/ت: بابا خواهش میکنم تمامش کن
دست ا/ت رو گرفتم و بردم تو اتاق...
ولی صداها به گوش میرسید
تهیونگ: بیا اینجا بزار خودشون آروم میشند
ا/ت: تهیونگ یادت میاد بچه بودم که مامان و بابام دعوا میکردن تو مراقبم بودی
تهیونگ: الان آروم باش چیزی نگو استراحت کن
م:من ازش طلاق گرفتم ا/ت بود چیزی نمیگفت
پ: الان این تقصیر ا/ت نیست تقصیر تو و شوهرته
م: گفتم که من ازش طلاق گرفتم او الان زندانه
پ: من دیگه اجازه نمیدم ا/ت پیش تو باشه
م: تو حقی نداری که تصمیم بگیری ا/ت بزرگ شده خودش برای زندگیش تصمیم میگیره
پ: ا/تت
ا/ت: بله بابا
پ: وسایلت رو جمع کن میریم خونه خودم
ا/ت: مامان چی؟
پ: من که ۲۴ساعت اونجا نیستم باید یکی باشه مراقبت باشه مامانت هم بیاد اونجا
ا/ت: باشه
م: من نمیام
ا/ت: مامان پس من کی مراقبمه اگر حالم بد شد چی؟ کسی مثل تو و تهیونگ نیست که مراقبم باشه و اینکه تا کی میخوای مزاحم تهیونگ باشیم
م: باشه
#فیک
#سناریو
#taehyung
#تهیونگ
#فیکشن
#رمان
#عشق_بین_جزر_و_مد
- ۳۹۷.۳k
- ۰۸ آذر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط