{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من نگرانم،

من نگرانم،
دلم میسوزد
از اینکه چند سال بعد عکسِ دو نفره ام را برایت ایمیل کنم
و تو با روشنفکریِ مسخره ای از صمیم قلب برایم آرزوی خوشبختی کنی،
من میترسم از اینکه دلم بخواهد
سر به تنِ آن شخصِ کناری ات نباشد
و مجبور باشم
لبخندِ احمقانه ای بزنم و
بگویم به هم میایید .
آن موقع حتما هم من خوشبختم هم تو،
و یکی را هم داریم
که کاملا با هم تفاهم داریم
و دیگر حتی بحث هایِ نصفِ و نیمه نداریم،
اما همیشه یک جایِ کارمان میلنگد
که پنجشنبه ها به بهانه یِ دلتنگی برای مادر بزرگ در گوشه یِ خانه مان اشک میریزیم و
جمعه ها را به بهانه یِ دلگیری روز جمعه
کلِ روز را با بی حوصلگی میگذرانیم.
باور کن من میترسم
تو نمی ترسی؟
دیدگاه ها (۶)

ﺯﻣﯿـــﻦ ﻗﺎﻧـﻮﻥ ﻋﺠﯿﺒﯽ ﺩﺍﺭﺩ ...ﻫــﻔﺖ ﻣﯿﻠﯿـــﺎﺭﺩ ﺁﺩﻡﻭ ﻓﻘـﻂ ﺑـﺎ ...

خدایا بغلم کن...

مرا جواب می کندسکوت چشمهای تـــــــــــوو باز تنگی نفسو باز ...

• خیلیْـ بَدِهـ…• اِحسآسـ کنیْـ…• اِنگآر هَمِهـ…• دآرنْـ بهـ...

ص ۳۷فکر روز دوشنبه خانه پریسا عذابم میداد با خودم میگفتم  اگ...

پارت ۲۰افکار توی مغز کاکاشی میسوخت. انگار کسی انها را با میل...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط