{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در بیداری نشد

در بیداری نشد
در خیال که میشود
چمدانت را ببندی
و در باران برگ های هزار رنگ پاییز
بر سکوی ایستگاه
در انتظار قطار بمانی...

#کلوناریس
دیدگاه ها (۱)

و از بین تمام روسری هایت «باد» را بیشتر از همه دوست دارم به...

مثلِ حسِ خوبِ افتادنِ پتو با دستانِ مادر، موقعِ خواب، «ناگه...

صنما، به دلنوازی نفسی بگیر دستمکه ز دیدن تو بی‌هوش و ز گفتن ...

پاییز جان! تا میتوانی زرد شو انار هایت را قرمز کن برگهایت را...

عاشقانه های شبنم

ما در تقویم، جوانی را از سر گذراندیم، اما در حقیقت، هرگز آن ...

رمان جادوی سیاه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط