گرگی هستم پیر

گــرگـــی هستــمـ پیـــر
که حــتی دیـگر توان رفتن
به در خانه ی شنـگول و منگول را همـ ندارمـ . . .
بـه حقـــارتــــمـ نـــــخند . . .
دیدگاه ها (۵)

گئجه لر هاممی یاتیر ، من آیا لای لای دئییرم آغلئرام صبحه کی...

شده ام مترسک دست نامردان قصّه ی عشق غم انگیز...نمی فهمیدیم!و...

اگر شبی فانوسِ نفس هایِ من خاموش شد اگر به حجلۀ آشناییدر حوا...

ﻣﻦ ﺍﮔﺮ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪﻣﻰ ﻧﻮﻳﺴﻢ ... ﻧﻪ ﻋﺎﺷﻘﻢ …ﻧﻪ ﺷﻜﺴﺖ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺍﻡ …ﻓﻘﻂ ﻣ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط