{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مستی در شب ...

🥂مستی در شب 🥂 🪐P13🪐


توی رختخواب دراز کشیدین. جونگ‌کوک دستش رو گذاشته روی شکمت و با انگشتاش آروم نقاشی می‌کنه.
· تو: «داری چی کار می‌کنی؟»
· جونگ‌کوک: «دارم براش خونه می‌کشم. یه خونه با یه باغ بزرگ. یه تاب. یه استخر.»
· تو: «توی شکم من؟»
· جونگ‌کوک: «آره. می‌خوام بدونین چه آینده‌ای داره.»
· تو: «دخترت فردا ممکنه به دنیا بیاد و تازه بفهمه به جایی که توش بوده یه خونه با باغ و استخر بوده!»
· جونگ‌کوک: (می‌خنده) «حقشه. دختر من باید بهترین چیزا رو داشته باشه.»
چند دقیقه سکوت می‌کنین. بعد آروم می‌گه:
· جونگ‌کوک: «هی...»
· تو: «هی...»
· جونگ‌کوک: «اگه امشب اتفاقی بیفته... من آماده‌ام.»
· تو: «منم آماده‌ام.»
· جونگ‌کوک: «دوسِت دارم.»
· تو: «منم دوست دارم. بیشتر.»
· جونگ‌کوک: «نه. من بیشتر.»
یه لگد دیگه می‌خورین. هر دو می‌خندین.
· جونگ‌کوک: «این دختره داره رأی می‌ده. می‌گه من بیشتر از هر دوتاتون دوست دارم!»
· تو: «احتمالاً راست می‌گه.»
شب آرومی می‌شه. فردا معلوم نیست چی میشه. ولی امشب، هر سه تاتون کنار همید. و این یعنی همه چی.همون شب - ساعت ۲:۳۰ نیمه شب

خونه ساکته. فقط صدای نفس‌های آروم جونگ‌کوک میاد که بالاخره بعد چند شب بی‌خوابی، یه کم خوابش برده. تو توی رختخواب دراز کشیدی و داری به سقف زل می‌زنی. یهو...

پلپ

صدای آبی که از تنت پایین میاد. اول فکر می‌کنی خواب دیدی. ولی نه. دوباره. حس خیس شدن زیر پاهات.

· تو: (با صدای لرزان) «ک...کوک...»

جونگ‌کوک سریع بیدار می‌شه. چراغ رو روشن می‌کنه.

· جونگ‌کوک: «چی شده؟ درد داری؟»
· تو: «آب... آب من...»

نگاه می‌کنه پایین. رختخواب خیس شده. رنگ از صورتش می‌پره.

· جونگ‌کوک: «آ... آب؟ یعنی... یعنی الان؟!»

همون لحظه یه درد وحشتناک از کمرت می‌پیچه به کل بدنت. جیغ می‌کشی. دستت رو محکم می‌کنی توی بازوش.

· تو: (با جیغ) «آخخخخ!»

جونگ‌کوک دیگه جوونه نمی‌زنه. می‌پره پایین تخت. لنگه کفش رو پیدا نمی‌کنه. می‌افته زمین. بلند می‌شه.

· جونگ‌کوک: «چمدون! چمدون کجاست؟! آها دم در! موبایل! موبایل من کجاست؟!»
· تو: (با نفس‌نفس زدن) «کوک... آرام باش...»
· جونگ‌کوک: «آرام باشم؟! آبت پاره شده! داری جیغ می‌کشی! من چطور آرام باشم؟!»

لباس می‌پوشه. می‌اد کمکت کنه بلند شی. دستات می‌لرزه. دستای تو هم می‌لرزه.

· تو: «نمی‌تونم... نمی‌تونم بلند شم... درد می‌کنه...»
· جونگ‌کوک: «باید بلند شی عزیزم. باید بریم بیمارستان.»
· تو: (چشاش پر از اشک) «می‌ترسم...»
· جونگ‌کوک: (دست می‌گیره صورتتو) «من کنارتم. تا آخرش کنارتم. بلند شو. می‌تونم. تو قوی‌ترین زن دنیایی.»


ادامه......
دیدگاه ها (۱)

🥂مستی در شب🥂بوت ا/تلباس کوکی

سلامبابت تاخیر در فیک مستی در شب متاسفم قول میدم در طی عید ح...

🥂مستی در شب🥂عروسک جیناکیف ا/تکیف بچتون

🥂مستی در شب🥂 🪐P12🪐جونگ‌کوک: «باشه. حالا به من بگو ...

خانواده ی جئون

خانواده ی جئون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط