{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت 5

پارت 5

آلاریک:اممم...یه کت بلند آبی تیره با پیراهن مشکی و شلوار مشکی خوبه
آلدن:اوو چه عجب میبینم برادر بزرگترم میخواد تیپ بزنه
آلاریک:تازه کجاشو دیدی...امشب قراره کولاک کنم
آلدن:پس تورو با برنامه هات تنها میزارم
...
(لینورا)
لینورا:چیییی؟
دنیل:امروز؟
ملکه سیلنا:درسته امروز
یعنی چی امروز...چرا انقدر یهویی دعوت کردن؟مشکوکه
لینورا:مادر من نمیرم
دنیل:منم همینطور،ولیعهد که کشورو ترک نمیکنه
سیلنا:دستور پدرتونه،شما دوتا باید جای من و پدرتون برید
لینورا:دنیل شایعات و شنیدی؟
دنیل:چی؟
لینورا:میگن یه موجود ترسناک داره به اسم درفکس که توی سردترین
و تاریک ترین شب ها ظاهر میشه و از سایه ها تغذیه میکنه و یه بدن دراز و لاغر داره که هیچ گوشت و پوستی نداره و استخوان های سیاه و مات و درهمش کاملا مشخصه تازه یه سر داره که هیچ حفره ای برای چشم نداره و روی صورتش شکاف های بلند و نازک داره که ازشون نور های بنفش بیرون میزنه و هرکی که اونارو ببینه سرجاش خشکش میزنه از ترس و بعد هم اونو میکشه...
همه ی اینارو یه نفس گفتم و وقتی داشتم اینارو میگفتم قیافه دنیل واقعا دیدنی بود
دنیل:واقعا؟من که دیگه با این وضعیت عمرا برم
متاسفم براش،مثلا دوسال از من بزرگتره بعد از این چیزا میترسه...من هم این هارو گفنم تا یه بهونه جور کنم چون مطمئنم اونا یه نقشه ای برای ما کشیدن،انقدر ناگهانی بودن عادی نیست
سیلنا:لینورا چرا الکی دنیل رو میترسونی؟شما امشب به اون مهمانی میرید و هیچ مخالفتی هم درکار نیست همین که گفتم
پس دیگه چاره ای ندارم...حداقل باید از دربار اورالیا یکم اطلاعات جمع کنم
لینورا:چشم مادر پس ما دیگه مرخص میشیم
سیلنا:باشه برید زودتر آماده بشید
دنیل:ول...
تا میخواست ادامه حرفشو بگه از بازوی گندش گرفتم و کشیدمش بیرون...انگار فقط هیکل گنده کرده مرتیکه

...

ببخشید کم شد الانم همینو به زور گذاشتم عین سگ خوابم میاااد
بازم ببخشیییید
دیدگاه ها (۰)

بچها امروز اگه تونستم شاید پارت بزارم ولی اگه نشد ببخشیدامرو...

پارت 4لایلی:تاحالا دوبار دیدمش،اولین بار وقتی بچه بود و دومی...

spanish girl:30

spanish girl:۲۰

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط