پارت۵فصل دوم
پارت۵فصل دوم
مین هی.داشتم غذا درست میکردم که صدای خنده سویانگ میومد از دست این دختر
سویانگ.خب منو پایین نمیزاری
تهیونگ.چرا بیا پایین کوچولو
مین هی.سویانگ سویانگ کجایی*داشتم اطراف نگاه میکردم که سویانگ منو صدا کرد ولی با چیزی که دیدم خشکم زد اون...اون تهیونگ بود اینجا چیکار میکنه*
سویانگ.مامانی جونم این اگایه دوشت منه
مین هی.سویانگ چند دفعه بهت گفتم با غریبه ها دوست نشو
تهیونگ.الان یعنی من غریبم آره شاید غریبه ترین آشنا هستم برات
سویانگ.مامانی این اگا و میشناسی
مین هی.ا آره
سویانگ.مامانی منو ....
تهیونگ.ته ته منو ته ته صدا کن
سویانگ.که که
تهیونگ.که ته ته
سویانگ.که که دوشنمونه
تهیونگ.راست میگه من از قصر تا اینجا دنبال مامانت بودم و الان واقعا گشنمه
سویانگ.مامانی من
تهیونگ.اره خب میدونی من کیم....
مین هی.خب باشه بریم غذا آمادست
تهیونگ*اون هیچ تغییری نکرده بود فقط خیلی زیبا تر شده بود اون مادر یک پسر کوچولوی عین خودشه *
مین هی*تهیونگ چرا اومده مگه اون با لینا ازدواج نکرده چرا اومده دنبال من*
سویانگ.مامانی میسی خیلی خوسمزه بود
مین هی.سویانگ حالا برو و با سوجون بازی کن
سویانگ.باسه
تهیونگ.مین هی چرا چرا این چند وقت غیبت زد چرا بهم نگفتی که مادرم اذیتت کرده چرا
مین هی.تهیونگ تو باید از اینجا بری
تهیونگ.چی میگی من تازه تورو کسی رو که بیشتر از همه دنیا دوستش دارم پیدا کردم
مین هی.ولی من تورو دوست ندارم و بهت هیچ وقت فکر نکردم
تهیونگ.برای همین هر روز از من برای سویانگ دخترمون... تعریف میکردی و بهش میگفتی شاید یک روزی ببینیش
مین هی.لطفا برو
تهیونگ.نه من نمیرم چرا ...چرا منو از خودت پس میزنی
مین هی. چون اگر نری جونت در خطر میافته (داد)
تهیونگ.منظورت چیه
مین هی.*خواستم برم که دستمو کشید و افتادم بغلش* ولم کن
تهیونگ.لطفا نرو بهم بگو چیشده
مین هی.داشتم غذا درست میکردم که صدای خنده سویانگ میومد از دست این دختر
سویانگ.خب منو پایین نمیزاری
تهیونگ.چرا بیا پایین کوچولو
مین هی.سویانگ سویانگ کجایی*داشتم اطراف نگاه میکردم که سویانگ منو صدا کرد ولی با چیزی که دیدم خشکم زد اون...اون تهیونگ بود اینجا چیکار میکنه*
سویانگ.مامانی جونم این اگایه دوشت منه
مین هی.سویانگ چند دفعه بهت گفتم با غریبه ها دوست نشو
تهیونگ.الان یعنی من غریبم آره شاید غریبه ترین آشنا هستم برات
سویانگ.مامانی این اگا و میشناسی
مین هی.ا آره
سویانگ.مامانی منو ....
تهیونگ.ته ته منو ته ته صدا کن
سویانگ.که که
تهیونگ.که ته ته
سویانگ.که که دوشنمونه
تهیونگ.راست میگه من از قصر تا اینجا دنبال مامانت بودم و الان واقعا گشنمه
سویانگ.مامانی من
تهیونگ.اره خب میدونی من کیم....
مین هی.خب باشه بریم غذا آمادست
تهیونگ*اون هیچ تغییری نکرده بود فقط خیلی زیبا تر شده بود اون مادر یک پسر کوچولوی عین خودشه *
مین هی*تهیونگ چرا اومده مگه اون با لینا ازدواج نکرده چرا اومده دنبال من*
سویانگ.مامانی میسی خیلی خوسمزه بود
مین هی.سویانگ حالا برو و با سوجون بازی کن
سویانگ.باسه
تهیونگ.مین هی چرا چرا این چند وقت غیبت زد چرا بهم نگفتی که مادرم اذیتت کرده چرا
مین هی.تهیونگ تو باید از اینجا بری
تهیونگ.چی میگی من تازه تورو کسی رو که بیشتر از همه دنیا دوستش دارم پیدا کردم
مین هی.ولی من تورو دوست ندارم و بهت هیچ وقت فکر نکردم
تهیونگ.برای همین هر روز از من برای سویانگ دخترمون... تعریف میکردی و بهش میگفتی شاید یک روزی ببینیش
مین هی.لطفا برو
تهیونگ.نه من نمیرم چرا ...چرا منو از خودت پس میزنی
مین هی. چون اگر نری جونت در خطر میافته (داد)
تهیونگ.منظورت چیه
مین هی.*خواستم برم که دستمو کشید و افتادم بغلش* ولم کن
تهیونگ.لطفا نرو بهم بگو چیشده
- ۴.۱k
- ۲۷ شهریور ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط