part
part.34.
منم یک دلنوشته خوم خوردم یکی گذاشتم روی میز جلوی کاناپه اومدم برم که
_ ..چرا ازم دوری میکنی دیشب چیزی شده..
+ .. نه بابا دارم میرم جیهوپ و بیدار کنم..
_ .. جیمین و تهیونگ و سه جو. هنوز نیامدن..
+..نه زنگ زدم گفتن دارن میان..
رفتم تو اتاق جیهوپ
از صدای در بیدار شد
گفت.. وا رفته بودی بیرون..
+..هیچی یادش نیست جونگ کوک..
گفت.. چی همه اون زرا رو که زد یادش نیست پسره ی اشغال..
+..اینجوری نگو برو بقیه را بیدار کن صبحانه بخوریم..
& دارم فک میکنم دیشب چی شده جی یونم نگفت
یک تصویر نا معلوم بود فقط میدونم که جی یون گفت مریضه ولی با عقل جور در نمیاد چه مرضی ایی چرا تا حالا نگفته بود اصلا چی شده که همچین چیزی گفته اه چرا یادم نمیاد
جیهوپ از اتاق اومد بیرون رفت سمت اتاق های دیکه جی یونم اومد رفت تو آشپز خونه
منم دنبالش رفتم
تو آشپز خونه
چشاش عین همیشه نبود
_ .. بیبیه من حالش خوبه؟؟؟..
+.. اول بگو بیبی کیه ..
_ ..تو ..
+..اینجوری صدام نزن خوشم نمیاد..
_ .. بگو از چی خوشت میاد..
+..هیچی الان حوصلهی هیچیو ندارم..
_ ..یهویی؟..
+..اره برو الان غذارو میارم ..
_ .. باشه..
نمی دونم چشه ولی از چشاش فهمیدم که نباید چیزی بگم رفتم بیرون.
*اخیش رفت بهش که نگاه می کنم میخوام بگیرم بزنمش پسره ی خر
غذارو برداشتم اوردم بیرون سر میز ناهار خوری گذاشتمش همه بودن جز تهیونگ و سه جو و جیمین.
زنگ در خورد سه هو رفت باز کرد
تهیونگ و سه جو و جیمین بودن اومدن سر سفره
نامجون..اها تا صبح نیومدین چیکارا کردین ..
جیهوپ .. باید همون موقع که آقای جئون را با من فرستادین می فهمیدم که قصد تون چیه..
جین. با جونگ کوک دعواتون شده؟..
_..جئون؟؟..
با پام زدم رو پاش
+ .. چرت و پرت ت نگین غذاتونو بخورین..
_ ..نه صب کن باید بفهمم چی شده..
چش قوره ایی با جیهوپ رفتم که جمعش کنه
جیهوپ..نه بابا شوخی کردم همین جوری گفتم..
+ ..اوکی حالا بخورید باید بریم شرکت هممون..
سه جو.. من نمیام خستم.
+..مشکل من نیست باید بیای ..
سه هو به چشام نگاه کرد
سه هو..جی یون گریه کردی؟؟..
+..نه چرا..
سه هو.. چشات قرمزه..
جیهوپ..اگه گریه کرده بود کسی که باعثش بودو میکشتم..
+.. نه بابا چشامو مالیدم قرمز شده ..
شوگا..من خوابم میاد..
جین..توکه از منم زودتر خوابیدیم..
تهیونگ ..من اصلا نخوابیدم..
سه جو..منم..
+..بیاین هیچ کدومتون نمی تونین از زیر کار در برین اینو به عنوان سونبه تون گفتم اوکییی؟؟؟..
سه هو.. چه سونبه ی سخت گیری اگه آقای جئون هم بود همینو میگفتییی..
منم یک دلنوشته خوم خوردم یکی گذاشتم روی میز جلوی کاناپه اومدم برم که
_ ..چرا ازم دوری میکنی دیشب چیزی شده..
+ .. نه بابا دارم میرم جیهوپ و بیدار کنم..
_ .. جیمین و تهیونگ و سه جو. هنوز نیامدن..
+..نه زنگ زدم گفتن دارن میان..
رفتم تو اتاق جیهوپ
از صدای در بیدار شد
گفت.. وا رفته بودی بیرون..
+..هیچی یادش نیست جونگ کوک..
گفت.. چی همه اون زرا رو که زد یادش نیست پسره ی اشغال..
+..اینجوری نگو برو بقیه را بیدار کن صبحانه بخوریم..
& دارم فک میکنم دیشب چی شده جی یونم نگفت
یک تصویر نا معلوم بود فقط میدونم که جی یون گفت مریضه ولی با عقل جور در نمیاد چه مرضی ایی چرا تا حالا نگفته بود اصلا چی شده که همچین چیزی گفته اه چرا یادم نمیاد
جیهوپ از اتاق اومد بیرون رفت سمت اتاق های دیکه جی یونم اومد رفت تو آشپز خونه
منم دنبالش رفتم
تو آشپز خونه
چشاش عین همیشه نبود
_ .. بیبیه من حالش خوبه؟؟؟..
+.. اول بگو بیبی کیه ..
_ ..تو ..
+..اینجوری صدام نزن خوشم نمیاد..
_ .. بگو از چی خوشت میاد..
+..هیچی الان حوصلهی هیچیو ندارم..
_ ..یهویی؟..
+..اره برو الان غذارو میارم ..
_ .. باشه..
نمی دونم چشه ولی از چشاش فهمیدم که نباید چیزی بگم رفتم بیرون.
*اخیش رفت بهش که نگاه می کنم میخوام بگیرم بزنمش پسره ی خر
غذارو برداشتم اوردم بیرون سر میز ناهار خوری گذاشتمش همه بودن جز تهیونگ و سه جو و جیمین.
زنگ در خورد سه هو رفت باز کرد
تهیونگ و سه جو و جیمین بودن اومدن سر سفره
نامجون..اها تا صبح نیومدین چیکارا کردین ..
جیهوپ .. باید همون موقع که آقای جئون را با من فرستادین می فهمیدم که قصد تون چیه..
جین. با جونگ کوک دعواتون شده؟..
_..جئون؟؟..
با پام زدم رو پاش
+ .. چرت و پرت ت نگین غذاتونو بخورین..
_ ..نه صب کن باید بفهمم چی شده..
چش قوره ایی با جیهوپ رفتم که جمعش کنه
جیهوپ..نه بابا شوخی کردم همین جوری گفتم..
+ ..اوکی حالا بخورید باید بریم شرکت هممون..
سه جو.. من نمیام خستم.
+..مشکل من نیست باید بیای ..
سه هو به چشام نگاه کرد
سه هو..جی یون گریه کردی؟؟..
+..نه چرا..
سه هو.. چشات قرمزه..
جیهوپ..اگه گریه کرده بود کسی که باعثش بودو میکشتم..
+.. نه بابا چشامو مالیدم قرمز شده ..
شوگا..من خوابم میاد..
جین..توکه از منم زودتر خوابیدیم..
تهیونگ ..من اصلا نخوابیدم..
سه جو..منم..
+..بیاین هیچ کدومتون نمی تونین از زیر کار در برین اینو به عنوان سونبه تون گفتم اوکییی؟؟؟..
سه هو.. چه سونبه ی سخت گیری اگه آقای جئون هم بود همینو میگفتییی..
- ۶.۵k
- ۱۲ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط