part
part.32.
(عکس لباس های جونگ کوک )
تو اتاق بودیم
_ .. کار نداری عشقم من برم..
+..نه برو ولی زود برگرد خب؟..
_ ..باشه مرسی قشگم بایی.
اومد پیشونیم و بوسیدمش بغلش کردم و رفت بیرون از اتاق و با بقیه از خونه خرج شدن الان فقط
شوگا جین نامجون و سه هو و من بودیم
+..اها راستی اینجا ۵ تا اتاقه باید دوتا دوتا بشیم منو جونگ کوک و تهیونگ سه جو بقیه هم که مشکلی نیست ولی سه هو کجا میمونی..
سه هو..راست میگی داشت یادم میرفت..
ناجون اروم که جز منو سه هو کسی نفهمه
گفت..اینا همهشون هولناک من نمی دونم باید چیکار کنیم..
سه هو..خودتون چیی؟؟..
نامجون.. مطمئن نیستم ولی هول نیستم کلا تا هالا به کسی چشم نداشتم..
+..حله دیگه پیش نامجون باش من میرم تو اتاق..
بقیه رفتن تو آشپز خونه و یکم بعد صدام زدن بخورم
رفتین پایین خوردیم آلان ۴ ساعت شده بود که رفتن تو اتاق روی تخت منتظر دراز کشیدم
(دوساعت بعد)
زنگ در خورد بدو بدو از تخت اومدم بیرون رفتم دم در بقیه خواب بودن جیهوپ و جونگ کوک بودن جونگ کوک دستش روی یک شونه ی چیهوپ بود و خیلس مست بود
جیهوپ..بیا شوهرتو بگیر سنگینه..
+..بده ..
دستشو انداختم روی شونم داشتم له می شدم کشون کشون کشون بر دمش تو اتاق
انداختمش رو تخت و کنارش دراز کشیدم حالم داشت از بوی الکل بهم میخوره مخصوصا بخاطر حالم
و به زور دارو هامو خودم و خوابیدم
چشامو که باز کردم دیدم تو بالکن داره سیگار میکشید
رفتم سریع از دستش گرفتم
+..تو از کی تا حالا سیگار میکشی هاا..
هنوز مست بود ساعتو دیدم ساعت ۳ صبح بود
+..چته اینو از کجا اوردی..
صداش مست بود بزور روی پاهاش وایستاده بود
_..از رو زمین..
+..کی اینجا سیگار میکشه بعدم وقتی بر داشتی باید بکشی.
_..تو منو دوست داری؟؟؟..
+..چی میگی مزخرف نگو..
_..منم دوست ندارم ؟ همش وابستگیه..
خورد تو پرام اشک تو چشام جمع شد
+..چی..
خواستم دلمو خوش کنم
+..الان حالت خوب نیست بعدا حرف میزنیم..
_..من حالم خوبه..
_..ببین فک نمی کنی جلوی رویاهام بگیری ..
+..چی..
_..یعنی اگه بقیه بفهمن کارم نابود میشه من وقت این چیزا رو ندارم ..
اعصاب برام نموند از چشام یک قطره اشک ریخت
و با داد
+..الان که خوشا تو گذروندی اینو میگی اصلا میدونی من مریضم هااا بخاطر تو حتی میتونم ازت شکایت کنم تو کسی هستی که تمام رویا هامو به فا*ک
دادی..
_ .. چی میگی..
+..گمشو. دیگه نمی خوام قیافت ببینم ..
_ .. من که گفتم وقت این مسخره بازیارو ندارم..
اینو که گفت حالم بدتر شد خودشم بیهوش شد.
منم از اتاق رفتم بیرون و
(عکس لباس های جونگ کوک )
تو اتاق بودیم
_ .. کار نداری عشقم من برم..
+..نه برو ولی زود برگرد خب؟..
_ ..باشه مرسی قشگم بایی.
اومد پیشونیم و بوسیدمش بغلش کردم و رفت بیرون از اتاق و با بقیه از خونه خرج شدن الان فقط
شوگا جین نامجون و سه هو و من بودیم
+..اها راستی اینجا ۵ تا اتاقه باید دوتا دوتا بشیم منو جونگ کوک و تهیونگ سه جو بقیه هم که مشکلی نیست ولی سه هو کجا میمونی..
سه هو..راست میگی داشت یادم میرفت..
ناجون اروم که جز منو سه هو کسی نفهمه
گفت..اینا همهشون هولناک من نمی دونم باید چیکار کنیم..
سه هو..خودتون چیی؟؟..
نامجون.. مطمئن نیستم ولی هول نیستم کلا تا هالا به کسی چشم نداشتم..
+..حله دیگه پیش نامجون باش من میرم تو اتاق..
بقیه رفتن تو آشپز خونه و یکم بعد صدام زدن بخورم
رفتین پایین خوردیم آلان ۴ ساعت شده بود که رفتن تو اتاق روی تخت منتظر دراز کشیدم
(دوساعت بعد)
زنگ در خورد بدو بدو از تخت اومدم بیرون رفتم دم در بقیه خواب بودن جیهوپ و جونگ کوک بودن جونگ کوک دستش روی یک شونه ی چیهوپ بود و خیلس مست بود
جیهوپ..بیا شوهرتو بگیر سنگینه..
+..بده ..
دستشو انداختم روی شونم داشتم له می شدم کشون کشون کشون بر دمش تو اتاق
انداختمش رو تخت و کنارش دراز کشیدم حالم داشت از بوی الکل بهم میخوره مخصوصا بخاطر حالم
و به زور دارو هامو خودم و خوابیدم
چشامو که باز کردم دیدم تو بالکن داره سیگار میکشید
رفتم سریع از دستش گرفتم
+..تو از کی تا حالا سیگار میکشی هاا..
هنوز مست بود ساعتو دیدم ساعت ۳ صبح بود
+..چته اینو از کجا اوردی..
صداش مست بود بزور روی پاهاش وایستاده بود
_..از رو زمین..
+..کی اینجا سیگار میکشه بعدم وقتی بر داشتی باید بکشی.
_..تو منو دوست داری؟؟؟..
+..چی میگی مزخرف نگو..
_..منم دوست ندارم ؟ همش وابستگیه..
خورد تو پرام اشک تو چشام جمع شد
+..چی..
خواستم دلمو خوش کنم
+..الان حالت خوب نیست بعدا حرف میزنیم..
_..من حالم خوبه..
_..ببین فک نمی کنی جلوی رویاهام بگیری ..
+..چی..
_..یعنی اگه بقیه بفهمن کارم نابود میشه من وقت این چیزا رو ندارم ..
اعصاب برام نموند از چشام یک قطره اشک ریخت
و با داد
+..الان که خوشا تو گذروندی اینو میگی اصلا میدونی من مریضم هااا بخاطر تو حتی میتونم ازت شکایت کنم تو کسی هستی که تمام رویا هامو به فا*ک
دادی..
_ .. چی میگی..
+..گمشو. دیگه نمی خوام قیافت ببینم ..
_ .. من که گفتم وقت این مسخره بازیارو ندارم..
اینو که گفت حالم بدتر شد خودشم بیهوش شد.
منم از اتاق رفتم بیرون و
- ۷.۲k
- ۱۲ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط