{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لینو

لینو

+دهنتو باز کن دختر قشنگم،آفرین
با عشق به مرد رو به روش نگاه می‌کرد و خدارو برای هزار بار شکر می‌کرد که همچین فردی شده تنها عشق زندگیش،عشقی که چندین باز بهش ثابت کرده بود که توی دنیا هیچی باارزش تر و پاک تر از عشق
اون دختر که توی قلب مرد ریشه کرده بود،نیست
ا/ت یه معلول بود،معلول ذهنی(اگه حوص نقاشی رو دیده باشید میدونید منظورم از این کلمه چیه)
میتونست خیلی چیزارو بفهمه،برعکس چیزی که تو انتظار همه بود،عاقلتر از اونی بود که به نظر میومد،شخصیت مهربونش باعث میشد هر موجودی با دل پاک به سمتش جذب شه
با حیوونا خیلی مهربون بود و حتی اون حیوون هایی که براشون اعتماد کردن سخته هم به راحتی به وسیله قلب پاکش ارتباط می‌گرفت
هر بچه کوچیکی که  از کنارش رد می شد،شاید برای چند دقیقه ازش بخاطر اون حرکاتی که از نظر چشمای قضاوت‌گر مردم عجیب میومدن،میترسیدن ولی بعدش انرژی پاک ا/ت رو دریافت می‌کرد و به سمتش مجذوب میشد
توی یکی از روزهای بهاری چندسال پیش،براساس عادت همیشگیش روز تولدش خودش به تنهایی ویلچرشو هول میداد سمت گلخونه مورد علاقه‌اش
در حین بازدید از گل ها‌،به یه پسر بچه ای برخورد که بهش لبخندی زد و پسر کوچولو هم متقابل به مهربونی زن مقابل لبخندی زد
اما مادر اون پسر،که دیدگاه‌های پوسیده دیگران ذهنشو مسموم کرده بود با داد به ا/ت گفت:بچمو نترسون عجیب غریب چندش!
ا/ت سشو انداخت پایین،به این توهینا عادت کرده بود،دیگه وقتی پدرمادرت هم ازت بدشون بیاد،برات عادی میشه
که صدای مردونه ای گفت:همین الان از اون خانم عذرخواهی میکنی وگرنه که مجبورم جلوی پسرت بهت توهین کنم و جوری بشورمت بزارمت سر بند که تا پنج قرن دیگه هم خشک نشی!
اون زن با قیافه کفری بهت با تنفر نگاه کرد و با یه معذرت خواهی که بیشتر شبیه فحش بود از گلخونه زد بیرون
لینو:حالتون خوبه خانم؟
-مَ...مَن خو..خوبم مرسی از َکُ...کمکتون
و از اون به بعد،این مرد شد نور زندگیت،امیدت برای ادامه آینده
الان هم با آخرین قاشقی که بهت غذا داد دور دهنتو با دستمال پاک کرد و ظرفاشو گذاشت توی سینک
اومد نشست کنارت و بهت نگاه کرد،خیره شده بودی به بازیگرای بی نقص توی کیدراما ها و فیلم ها،داشتی با خودت میگفتی شاید اگه عادی تر بودی بیشتر دوستت داشتن
+الهی من قربون اون خنده های شیرینت،میدونم الان داری به چه مضخرفاتی فکر میکنی،ولی باور کن حاضر نیستم یه تار موی گندیدتو به صدتای ادمای عادی ای که انسانیتشون فقط ظاهریه بدم،دور اون چشات بگردم آخه من توی به این شیرینیو ول کنم کجا برم آخه
با خنده ای که کردی گوله اشکی هم از گونت چکید پایین که لینو خم شد و بوسیدش
-د...دو...دوستت دارم
و این بزرگترین شادی و پمپاژ دوپامین روی توی لینو به وجود آورد که با وجود ا/ت،دیگه از دنیا هیچی نمیخواست
دیدگاه ها (۱۰)

True Love⑨تهیونگچند روز از اون شامی که خوردیم گذشته بود حرفا...

𝙻𝚘𝚟𝚎 𝚖𝚎 𝚊𝚐𝚊𝚒𝚗 𝙿𝚊𝚛𝚝:⁶³تهیونگ با ناباوری به همه نگاه کرد.تهیون...

𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟒 | چیزی بیشتر از دوستیزمستان سئول از راه رسید.برف آرام...

سناریو سو پارت اخر

𓆩🦋 𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑭𝒂𝒊𝒓𝒚 🦋𓆪پارت چهارم | «تقریباً لو رفت»روز بعد، ا/...

قفس سفید مخملی

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 6 | صفحه‌ای که باید نوشته می‌شدچند روز از جشن دان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط