برادر ناتنی شیرین من
🦋برادر ناتنی شیرین من🦋
🌑پارت3
کوک:باشه
م.ک:بیچاره..چقدر هم نازه...به نظرت چه بلائی سرش اومده..خودشم با وسایلش فرار کرده..بهتره بزاریم استراحت کنه..زخماش رو بستم بیا بریم پایین
کوک:مامان...میشه موهاش رو خشک کنم؟
م.ک:...باشه مراقب سرش باش
کوک:(داشتم موهاش رو خشک میکردم که کم کم دستش تکون خورو)..م..مامان...بیدار شد..هی...حالت خوبه؟
ا.ت:م..من...کجام...آخخ...سرم
کوک:ما..کنار پیاده رو پیدات کردیم و آوردیمت خونمون...زخمی بودی...الان بهتری؟
آ.ت:م..ممنونم...آره....بهترم
م.ک:دخترم بیدار شدی؟خوبی؟درد داری؟
ا.ت:ممنونم بله بهترم...من..دیگه برم
م.ک:چی وایسا کجا دخترم...چرا..بدنت زخمی بود..ببخشید میپرسم
ا.ت:من...از دست پدرم فرار کردم...مادر هم...ندارم...
کوک:میشه...پیش ما بمونی؟
م.ک:آره...دخترم شو...لطفا
ا.ت:آخه زحمت میشه...اذیتتون میکنم
م.ک:نه نه نه...چه زحمتی..لطفا فرزند خوندم شو...من..دخترم رو از دست دادم...تو...شبیه اونی..میخوام پیشمون باشی
ا.ت:باشه..پس...میمونم
🌑پارت3
کوک:باشه
م.ک:بیچاره..چقدر هم نازه...به نظرت چه بلائی سرش اومده..خودشم با وسایلش فرار کرده..بهتره بزاریم استراحت کنه..زخماش رو بستم بیا بریم پایین
کوک:مامان...میشه موهاش رو خشک کنم؟
م.ک:...باشه مراقب سرش باش
کوک:(داشتم موهاش رو خشک میکردم که کم کم دستش تکون خورو)..م..مامان...بیدار شد..هی...حالت خوبه؟
ا.ت:م..من...کجام...آخخ...سرم
کوک:ما..کنار پیاده رو پیدات کردیم و آوردیمت خونمون...زخمی بودی...الان بهتری؟
آ.ت:م..ممنونم...آره....بهترم
م.ک:دخترم بیدار شدی؟خوبی؟درد داری؟
ا.ت:ممنونم بله بهترم...من..دیگه برم
م.ک:چی وایسا کجا دخترم...چرا..بدنت زخمی بود..ببخشید میپرسم
ا.ت:من...از دست پدرم فرار کردم...مادر هم...ندارم...
کوک:میشه...پیش ما بمونی؟
م.ک:آره...دخترم شو...لطفا
ا.ت:آخه زحمت میشه...اذیتتون میکنم
م.ک:نه نه نه...چه زحمتی..لطفا فرزند خوندم شو...من..دخترم رو از دست دادم...تو...شبیه اونی..میخوام پیشمون باشی
ا.ت:باشه..پس...میمونم
- ۳.۰k
- ۰۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط