رئیس خشن من
رئیس خشن من
پارت ۲
my rough boss
تهیونگ : چی!؟ جونگ کوک ما به زور تونستیم یونا رو پیدا کنیم
جونگ کوک : برام مهم نیست!
تهیونگ: باشه آروم باش
جونگ کوک : (نفس عمیق)
تهیونگ: شب میای بریم بار؟
جونگ کوک : نه...نمیدونم
تهیونگ: انقدر به خودت سخت نگیر
جونگ کوک : نه
تهیونگ : لطفا
(جونگ کوک : حقیقتا دلم نیومد روی داداش کوچیکترم رو زمین بزنم) باشه
تهیونگ: پس ساعت ۹ شب میام دنبالت(ذوق)
جونگ کوک : باشه
•°ویو ا.ت°•
داشتم آگهی های استخدام رو میدیدم که به یه آگهی منشی شدن برخوردم با شماره تماس گرفتم و یه خانم با صدای سرد و رسمی و کمی بنظر مسن جواب داد
خانم پارک (یکی از بهترین کارمند های شرکت) : سلام بفرمایید
ا.ت : س...سلام برای آ...آگهیتون تماس گرفتم
خانم پارک : آها بله ، امشب به آدرسی که براتون ارسال میشه بیاید برای مصاحبه
ا.ت : باشه م...ممنون
ا.ت با ذوق برگشت سمت یونا
ا.ت : یونا (داد)
یونا : کوفت زهر ترک شدم چته؟
ا.ت : شغل پیدا کردم (ذوق)
یونا : چییییییی!؟
یونا پرید و محکم ا.ت رو بغل کرد
ا.ت : آیییی خفه شدم
یونا : بالاخره دختر کوچولوی احمقم کار پیدا کرد🥹
ا.ت : تو از دشمنم بدتری😐
یونا : خب خوشحالم دیگه
ا.ت : از دست تو ، بیا بریم شام بخوریم فعلا ، راستی یک ساعت دیگه باید برم مصاحبه
یونا : اوکی
ادامه دارد...
شرط پارت بعد : ۱۰ تا لایک ، ۵ تا کامنت🥺🧡
پارت ۲
my rough boss
تهیونگ : چی!؟ جونگ کوک ما به زور تونستیم یونا رو پیدا کنیم
جونگ کوک : برام مهم نیست!
تهیونگ: باشه آروم باش
جونگ کوک : (نفس عمیق)
تهیونگ: شب میای بریم بار؟
جونگ کوک : نه...نمیدونم
تهیونگ: انقدر به خودت سخت نگیر
جونگ کوک : نه
تهیونگ : لطفا
(جونگ کوک : حقیقتا دلم نیومد روی داداش کوچیکترم رو زمین بزنم) باشه
تهیونگ: پس ساعت ۹ شب میام دنبالت(ذوق)
جونگ کوک : باشه
•°ویو ا.ت°•
داشتم آگهی های استخدام رو میدیدم که به یه آگهی منشی شدن برخوردم با شماره تماس گرفتم و یه خانم با صدای سرد و رسمی و کمی بنظر مسن جواب داد
خانم پارک (یکی از بهترین کارمند های شرکت) : سلام بفرمایید
ا.ت : س...سلام برای آ...آگهیتون تماس گرفتم
خانم پارک : آها بله ، امشب به آدرسی که براتون ارسال میشه بیاید برای مصاحبه
ا.ت : باشه م...ممنون
ا.ت با ذوق برگشت سمت یونا
ا.ت : یونا (داد)
یونا : کوفت زهر ترک شدم چته؟
ا.ت : شغل پیدا کردم (ذوق)
یونا : چییییییی!؟
یونا پرید و محکم ا.ت رو بغل کرد
ا.ت : آیییی خفه شدم
یونا : بالاخره دختر کوچولوی احمقم کار پیدا کرد🥹
ا.ت : تو از دشمنم بدتری😐
یونا : خب خوشحالم دیگه
ا.ت : از دست تو ، بیا بریم شام بخوریم فعلا ، راستی یک ساعت دیگه باید برم مصاحبه
یونا : اوکی
ادامه دارد...
شرط پارت بعد : ۱۰ تا لایک ، ۵ تا کامنت🥺🧡
- ۸.۱k
- ۱۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط