رئیس خشن من
رئیس خشن من
پارت ۳
my rough boss
ساعت ۸ شب – خیابون روبروی ساختمون شرکت
ا.ت جلوی ساختمون وایساده بود و به آدرس توی گوشی نگاه میکرد. قلبش تند تند میزد.
خودتو جمع و جور کن. فقط یک مصاحبه سادست
رفت تو ساختمون ، یک زن میانسال با موهای جوگندمی و کت و شلوار مشکی پشت میز نشسته بود. نگاه خیلی سرد به ا.ت انداخت.
خانم پارک: تو همون دختری هستی که تلفنی صحبت کردی؟
ا.ت: بله، خیلی ممنونم که_
خانم پارک: (حرفشو قطع کرد) وقت ندارم. این قرارداد سه ماهه است. حقوقت ماهی ۱۵ میلیون. اگه راضی نیستی برو و در رو ببند.
ا.ت مات مونده بود. نه سلامی، نه تعارفی. فقط مستقیم رفته بود سر اصل مطلب.
ا.ت: راضیم. کاملاً راضیم.
خانم پارک: پس فردا ساعت ۸ صبح اینجا باش ، زودتر از من نیا، دیرتر هم نه.
بلند شد و بدون خداحافظی رفت.
ا.ت نفس عمیقی کشید. انگار نه انگار کار پیدا کردم، انگار تو زندان افتادم.
ویو جونگ کوک -- ساعت ۹
یه پیرهن مشکی پوشیدم دوتا دکمه ی بالایی اش رو باز گذاشتم شلوار پارچه ای مشکی و یه کمربند مشکی با سگک نقره ای پوشیدم ادکلن زدم ، چوب صندل و مشک ، یهو صدا بوق اومد رفتم دیدم تهیونگ اومده و سوار شدم
داخل ماشین - تهیونگ رانندگی میکنه)
تهیونگ: (یه نگاه کوتاه به جونگ کوک میندازه و سریع برمیگردونه به جاده) هی... با این لباس میخوای بری بار یا عروسی؟
جونگ کوک: عروسی چی؟ این معمولیه دیگه.
تهیونگ: معمولیه که دو تا دکمه بالاش بازه؟
جونگ کوک: گرممه.
تهیونگ: (مکث کوتاه) یه کم به بقیه پسرا هم رحم کن اونجا.
جونگ کوک: (پوزخند) چی میگی تو؟
تهیونگ: هیچی گفتم خوشتیپی دیگه.
رسیدن به بار و رفتن تو قسمت VIP نشستن
شرط پارت بعد : ۱۱ تا لایک ، ۶ تا کامنت🥺💜
پارت ۳
my rough boss
ساعت ۸ شب – خیابون روبروی ساختمون شرکت
ا.ت جلوی ساختمون وایساده بود و به آدرس توی گوشی نگاه میکرد. قلبش تند تند میزد.
خودتو جمع و جور کن. فقط یک مصاحبه سادست
رفت تو ساختمون ، یک زن میانسال با موهای جوگندمی و کت و شلوار مشکی پشت میز نشسته بود. نگاه خیلی سرد به ا.ت انداخت.
خانم پارک: تو همون دختری هستی که تلفنی صحبت کردی؟
ا.ت: بله، خیلی ممنونم که_
خانم پارک: (حرفشو قطع کرد) وقت ندارم. این قرارداد سه ماهه است. حقوقت ماهی ۱۵ میلیون. اگه راضی نیستی برو و در رو ببند.
ا.ت مات مونده بود. نه سلامی، نه تعارفی. فقط مستقیم رفته بود سر اصل مطلب.
ا.ت: راضیم. کاملاً راضیم.
خانم پارک: پس فردا ساعت ۸ صبح اینجا باش ، زودتر از من نیا، دیرتر هم نه.
بلند شد و بدون خداحافظی رفت.
ا.ت نفس عمیقی کشید. انگار نه انگار کار پیدا کردم، انگار تو زندان افتادم.
ویو جونگ کوک -- ساعت ۹
یه پیرهن مشکی پوشیدم دوتا دکمه ی بالایی اش رو باز گذاشتم شلوار پارچه ای مشکی و یه کمربند مشکی با سگک نقره ای پوشیدم ادکلن زدم ، چوب صندل و مشک ، یهو صدا بوق اومد رفتم دیدم تهیونگ اومده و سوار شدم
داخل ماشین - تهیونگ رانندگی میکنه)
تهیونگ: (یه نگاه کوتاه به جونگ کوک میندازه و سریع برمیگردونه به جاده) هی... با این لباس میخوای بری بار یا عروسی؟
جونگ کوک: عروسی چی؟ این معمولیه دیگه.
تهیونگ: معمولیه که دو تا دکمه بالاش بازه؟
جونگ کوک: گرممه.
تهیونگ: (مکث کوتاه) یه کم به بقیه پسرا هم رحم کن اونجا.
جونگ کوک: (پوزخند) چی میگی تو؟
تهیونگ: هیچی گفتم خوشتیپی دیگه.
رسیدن به بار و رفتن تو قسمت VIP نشستن
شرط پارت بعد : ۱۱ تا لایک ، ۶ تا کامنت🥺💜
- ۶۴۷
- ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط