{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تنفر قبل از عشقپارت

《تنفر قبل از عشق》پارت ۸
نکته:بچه ها از این به بعد با استیکر حالت چهره رو نشون میدم.
دامیان یدفعه به خودش اومد
دامیان:اهم...معذرت میخوام🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅
آنیا:نه اشکالی نداره☺️
دامیان:😳🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅
آنیا:چیزی شده دامیان☺️
دامیان:انقدر اونطوری نگام نکن🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅
آنیا:چرا؟☺️
دامیان:اههههه بیا بریم🍅🍅🍅🍅🍅
من میرم بیرون تو لباسات و عوض کن
آنیا:باشه
آنیا لباساشو پوشید
آنیا:چطور شدم
دامیان:تو همه جوره زشتی🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅
آنیا:قبلا هم گفتم سرخ شدن تو نشونه زیبایی منه😁
دامیان:گورتو گم کن بیرون میخوام لباس بپوشم
آنیا رفت بیرون و دامیان لباس پوشید
دامیان:خیلی خب بیا بریم
آنیا:🍅
دامیان:چی شده قرمز شدی نکنه تب داری؟
و بعد دستشو میزاره رو سر آنیا
آنیا:ن..نه انقدرم نزدیک نیا حالم خوبه بیا بریم🍅(من چم شده)
همه رفتن پایین
و جلوی عمارت یه لیموزین واستاده بود(از این ماشین دراز با کلاسا)
و همه سوارش شدن:
بکی و دمتریوس و داناوان و ملیندا و دامیان و آنیا اینا
آنیا پیش دامیان نشست
آنیا:🍅🍅🍅🍅🍅🍅
دامیان:کله صورتی مطمئنی حالت خوبه دیگه خیلی قرمزی داری عرق میکنی؟
آنیا:چ...چ...چی؟...نهههه به خاطر ای...اینه که خیلی نزدیکی گرمم شده برو گمشو اونور🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅
دامیان:یا خدا چرا انقدر قرمز شدی نمیری یه وقت بمونی رو دستم بریم بیمارستان؟
آنیا:خوبمممممممممم ف..فقط برو اونور🍅(اون نگرانمه)
رسیدن عمارت داناوان(محل برگزاری مراسم)
یه فرش قرمز پهن شده بود که اول
ملیندا و داناوان
بعد
بکی و دمتریوس
بعدش
انیا و دامیان از روش رد شدن
انیا:(احساس می کنم خیلی شخص مهمیم)
و بعد با هم رفتن داخل عمارت و همه به احترامشون وایستادن
همه:خوش اومدید آقای داناوان دزموند و همراهانشون
دامیان ممنونی گفت و دست آنیا رو کشید و بردش سر یه میز با دو تا صندلی و آنیا رو نشوند رو یه صندلی و خودش نشست رو صندلی روبروش
دامیان:هوی کله صورتی امیدوارم خودتو دست بالا نگیری با اینا
آنیا:من مثل تو مغرور نیستم
براشون غذا اوردن
آنیا:دامیان من میرم سرویس بهداشتی
دامیان باشه من منتظرتم
بعد از اینکه آنیا رفت گارسون اومد سر میز
گارسون:دزموند جوان اون خانم نامزدتون بود؟
دامیان:بله چطور؟
گارسون:به نظر میرسه خیلی به ایشون علاقه مندید
دامیان:بله من واقعا عاشقشم🍅
و یدفعه آنیا رو دید که پشت گارسونه
دامیان:آ...آنیا ش...ش..شنیدی چی گفتممممم؟🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅
آنیا:آ...آره🍅
دامیان:م...من🍅🍅🍅
آنیا:فعلا ولش کن بعدا راجبش حرف میزنیم
و بعد با خونسردی نشست و شروع کرد به غذا خوردن
و بعد از غذا موقع رقص شد
بعد از رقصیدن دمتریوس و بکی
موقع رقص آنیا و دامیان شد
دامیان:بانوی من افتخار میدی؟
آنیا:ب...بله
اونا انقدر زیبا می رقصیدن که کل سالن محو تماشای اونا شده بود هیچکی صداش در نمیومد و نور ماه از پنجره بالای سرشون به وسط سالن می تابید و ذرات نور تو هوا معلق شده بوده
صحنه خیلی زیبایی بود که یدفعه...

پایان پارت ۸

حرفی نیس🕳🗿
دیدگاه ها (۹)

آنیا و دامیان موقع رقصیدننننن

《تنفر قبل از عشق》پارت ۹خلاصه داشتن میرقصیدن که یدفعه آنیا وق...

《تنفر قبل از عشق》پارت ۷دیری رینگ دیری رینگ (مثلا صدای گوشی آ...

《تنفر قبل از عشق》پارت ۶موقعیت:آنیا روبه روی دامیان واستادهآن...

spy×family فصل •2• پارت•4•انیا میگه هی آقای دزموند...درست صح...

رمان حسم به تو.... فصل2 بعد از دوست شدن

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط