{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

( 3 تفنگدار )

( 3 تفنگدار )
پارت ۱۸۱


جونگکوک کلافه دستش را مشت کرد سپس سمت جیمین چرخید ..
جونگکوک: بخیه تموم نشد .. ساعتو ببین ۱۱ شده
جیمین بدون جواب دادن بهش پلک روی هم گذاشت سخت آب دهنش را قورت داد
تهیونگ: خوبی ؟
نگران پرسید سپس چشم به دوسش دوخت ...جیمین نفس عمیقی کشید سپس آروم سری به نشان نه تکون داد تهیونگ کلافه نگاهش کرد تند پلک زد و آروم از روی صندلی بلند شد
تهیونگ: اگه خوب نیستی بریم بیمارستان ؟
جیمین سخت نفس کشید سپس سری تکون داد همچنین ظاهر جدیش را حفظ کرد ... جیمین : خوبم گفتم خوبم نیازی نیست
.بعد از عمل درد آورد بازو جیمین به سمت ساختمان راهی شدن ... جونگکوک پا رو گاز گذاشته تا حدی با سرعت بالا می‌رفت ... تهیونگ نگاهی به ساعت انداختم ..
تهیونگ: اوخ یادم رفت ... برو جلو یکی از بستنی فروشی پارک کن ..
جیمین همچنین با لب خشک آروم گفت
جیمین : برای اون سوک ؟
تهیونگ با یک لبخند پر انرژی گفت : آره هوس کرده .. ممنون که به فکـ..
جیمین : نه به فکرش بودم ولی بخاطر یوری گقتم آخه خیلی شکلات تخته ای دسپت داره برای بخر
جونگکوک با بلند ترین صداش خندید
جونگکوک: ترو خدا .. تهیونگ چه ضایعه شدی اون به فکر زن خودشه داداش
تهیونگ: نگهدار همین گوشه .. !
جیمین : منم میام ..
جونگکوک اخم کرد سپس تند گفت : خفشو بشین سر جات پسر تیر خوردی مثل مریضا ها باش اینم من باید بهت بگم ..
تهیونگ: اوف جونگکوک
جیمین : باشه پرفسور خودت برو باهاش
جونگکوک: اگه منو بکشی هم نمیرم ...

جونگکوک: ای اینم بخت من ... زود باش دیگه سردم شد
تهیونگ خندید : صبر کن زود میام
ته یونگ وارد آن مکان نورانی شد جونگکوک کلافه دست تو جیب پالتوش برد زیر لبی غر زد ٫ ای جیمین آخ جیمین خودت می‌رفتی چرا منو درگیر کردی آخه .. نه تقصیره خودمه.. اوف اوف .. ٫ آیفون گوشی باعث شد تند از جیبش در آورد .. با دیدن اسم خوشگل همسر .. لبخندی زد و عشق جواب داد
جونگکوک: جونننن سلام خوشگل خانم
هاری خندید و روی مبل نشست .. هاری : هی مرد زندگی منو ببین چه جون ای هم میده
جونگکوک: معلومه که میدم..
هاری خندید و لیوان را روی میز گذاشت
هاری : کی میایین دیر شده که این یوری دیونه .. منو هم دیونه کرده
جونگکوک: میام عشقم همین الانـ...
هاری : نه ترو خدا یوری ترو میخواد چیکار جیمین کجاست .. ؟ چرا جواب تماس های اونو نمی‌ده
جونگکوک اه ای از ته قلبش کشید سپس پاش را روی صندلی کناری گذاشت
دیدگاه ها (۲)

سناریو

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 210♡⁠。⁠)فقط صدا...

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ²⁰آتش آرام می‌سوخت و نور نارنجی رنگش...

کپشننننننننننن لطفااا😌🎀عروسک من😈🔞پارت شصت و شش +باشه لبخندی ...

ℙ𝕒𝕣𝕥 ۱۲ | یه تصمیم بزرگاون روز، بعد از اینکه جونگ‌کوک از پرو...

وقتی برای حسودی کردنش از یکی دیگه تعریف میکنی

سناریو

پارت دوم نیمه دوم

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : هفتم » پیشونی پسر رو بوسید . کوک سرش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط