{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هر نفس با زجر آمد... با هزاران درد رفت

هر نفس با زجر آمد... با هزاران درد رفت
یک به یک دوران عمرم با "چه باید کرد؟" رفت
برده ام سر را به زیر پر که دیگر این زمان
آنکه شادی را برایم هدیه می آورد رفت
دل به امید وفای هیچکس هرگز مبند
سال هم زیبا و گرم آمد ولیکن سرد رفت
در میان گرد باد زندگی ماندم هنوز
گرچه تکه تکه از جانم شبیه گرد رفت
می رسد روزی که می گویند "او یکرنگ بود"
زان که دائم زرد بود و زرد ماند و زرد رفت
دیدگاه ها (۲۹)

بر بلندی خیال من تو خورشیدی فقطناز کردی! بر شب تارم نتابیدی ...

یا مرا دعوت نکن یا سور و ساتی هم بیاورنازنین! چایی که می‌ریز...

زندگی را مزه کردم ذرهّ‌ای شیرین نبودبُرد با فرهادِ عاشق پیشه...

نمی دانم چرا وقتی،دلم درگیر یاد توست،هوا دلگیر و بارانیست......

یک سال با اژدها

هر نفس با زجر آمد... با هزاران درد رفتیک به یک دوران عمرم با...

می رسد روزی که می گوینداو یکرنگ بودزان که دائم #زرد بود و #ز...

مرد جوانی وسط شهر ایستاده بود و ادعا می کرد که زیباترین قلب ...

گل حسرت

نام زینب(س) را اگر خواهی به هر مکتب کنی,باید از راه ریاضی حل...

سهیلا کاکایی شاعر کرمانشاهی

خواب بودم، خواب ديدم مرده امبي نهايت خسته و افسرده امتا ميان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط