{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بانو!

بانو!
چشمانم مدام ترا میخوانند!
بر چهره ی سکوت!
با ورد فراموش شده ی آرامش
بی من!
خوابم به خواب رفته...
و
شب!
چقدر افاده میریزد ستاره هایش را! بی تو
بانو!
تنها! تر از توست
گونه هایم...
باران بهانه است!
سبز از عشق میروید و من از تو!
بانو!
چشمانم مدام ترا مینویسند
روی کاغذی که هنوز عریان است!
و من!
ذره ذره غرق میشوم در واژه هایی
که سر از چشمانم درآورده اند!
دیدگاه ها (۳)

تو مثل دعای مادرماز "ته دل " می آیی......

به دیدار لحظه ها می آیدو هر لحظه برای تونفسی تازه می کشداگر ...

درابـعـاد ایـن عصـر خاموشمـن از طعم تصنـیف یک کوچـه تنهـاترم...

بادورق های دفتر شعرم رابا خود برد...حالا تمام شهرعاشقت میشون...

عاشقانه های شبنم

میان برگ های چرمی:𝓪𝓶𝓲𝓭 𝓽𝓱𝓮 𝓵𝓮𝓪𝓽𝓱𝓮𝓻𝔂 𝓵𝓮𝓪𝓿𝓮𝓼✨️پارت𝓟𝓪𝓻𝓽⁴:⁴🕊از ز...

" از یک غریبه...به دلیل زندگیم! "part : ⁴²روی تخت دراز کشیده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط