{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part

part 37
اسلاید2 لباس راحت سوزومه



سوزومه: ممنون
دنیل: چند روز نبودی اتفاقی افتاده
سوزومه: اوه نه اتفاقی نیفتاده رفته بودم ژاپن برای دیدن مامان بزرگم و چندروز موندم
دنیل: اوم... تنهایی رفتی
سوزومه: نه با جنیور رفتم
دنیل: جنیور وین؟ همونی نیست که هر روز میرسونه؟
سوزومه: همونه
دنیل: نسبتی باهاش داری
سوزومه: بله برادر ناتنیم باهم زندگی میکنیم
گارسون: بفرمایید سفارشتون
سوزومه: مرسی
دنیل: ممنون
سوزومه: نوشیدنی های اینجا عالیه
دنیل: اوم...... اره خیلی خوشمزست
ویو سوزومه
بعد خوردن نوشیدنی هامون حساب کردیمو سوار ماشین شدیم دنیل منو رسوند خونه وقتی وارد شدم جنیور داشت شام میخورد
سوزومه: من اومدم
جنیور: خوش اومدی... شام خوردی؟
سوزومه: نه
جنیور: لباسات رو عوض کن منم همین الان شروع کردم
سوزومه: اوکیـــــــی
رفتم اتاقمو لباسام رو با لباس های راحت عوض کردم رفتم پایین سر میز نشستم
سوزومه: وسایلاتو اماده کردی
جنیور: اوم
سوزومه: نظرد چیه به بچه ها بگم باهم برنامه رو بچینیم
جنیور: خوبه اینجوری برنامه ریزی شده میری
سوزومه: اوکی پس زنگ میزنم ری که دخترارو هم. بیاره
زنگ زدم ری بعد چند بوق برداشت
ری: الو
سوزومه: خوبی
ری: ممنون خوبیتت کاری داشتی
سوزومه: اره بیکاری
ری: یه نیم ساعت دیگه کارم تموم چطور
سوزومه: بیایین خونه من برنامه فردارو بچینیم و دخترارو هم بیار
ری: اوکی من راننده رو دنبال لیلی و امیلی میفرستم خودمم کارم تموم شد میام
سوزومه: باشه
دیدگاه ها (۲)

عزیزان ببخشید دیر شد این روی هر تصویر اسمش هست بر حسب شخصیت ...

رمان

part 36اسلاید2 پانچ برای تابستون اسلاید3 نوشیدنی سوزومه اسلا...

part 35سلاید2 لباس سوزومه برای کافهری: ابشار نیاگارا چطورسوز...

Part:43. #ریاست.عشقهشت سال بعد...

پارت ۳۳: پیغام سوزومه و چیفویو هر دو به تلویزیون زل زده بودن...

P15🐣&داداش؟-بیدار شدی پرنسس{موهاشو میزنه کنار}&اوم-حالت خوبه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط