Forced Marriage
Forced Marriage
Part 27
تمام شب فقط به حرفی که پشت تلفن شنیده بودم فکر میکردم
زود همدیگه رو میبینیم خانم وکیل
هر بار که اون جمله توی ذهنم تکرار میشد، قلبم تندتر میزد
صبح زودتر از همیشه از خواب بیدار شدم
بعد از آماده شدن از اتاق بیرون اومدم
تهیونگ توی آشپزخونه مشغول خوردن قهوه بود
همین که نگاهمون به هم افتاد، فقط یه سلام کوتاه بینمون رد و بدل شد
+صبح بخیر
ـ صبح بخیر
کیفم رو برداشتم و از خونه بیرون زدم
وقتی به شرکت رسیدم، جین از همون اول متوجه حالم شد
&دیشب باز اتفاقی افتاده؟
چند لحظه سکوت کردم
بعد گوشی رو از کیفم درآوردم و تماس ناشناس دیشب رو نشونش دادم
اخماش توی هم رفت
&جواب دادی؟
سرم رو تکون دادم
+آره
&چی گفت؟
نفسم رو آروم بیرون دادم
+فقط یه جمله
جین منتظر نگام کرد
+گفت... زود همدیگه رو میبینیم خانم وکیل
رنگ از صورت جین پرید
چند ثانیه چیزی نگفت
بعد محکم گفت
&دیگه کافیه جنا
باید به پلیس خبر بدیم
+هیچ مدرکی نداریم
&پس منتظری اتفاقی برات بیفته؟
سکوتم جوابش بود
جین دستش رو روی پیشونیش کشید
&حداقل از امروز تنها از شرکت بیرون نرو
این بار مخالفت نکردم
+باشه
همین موقع منشی در زد
خانم کانگ موکل پرونده شرکت هان رسیدن
+بفرستین داخل
جین قبل از اینکه از اتاق بیرون بره، یه بار دیگه با نگرانی نگام کرد
بعد آروم در رو بست
تا غروب همه چیز عادی پیش رفت
من و جین با هم از ساختمان بیرون اومدیم
همین که به پارکینگ رسیدیم، جین یه لحظه ایستاد
&ماشینت رو اینجا پارک کرده بودی؟
نگاهم به جای خالی افتاد
چند ثانیه طول کشید تا مغزم باور کنه
ماشینم اونجا نبود
با ناباوری اطراف رو نگاه کردم
+نه... غیرممکنه
کلید رو چند بار فشار دادم
هیچ صدایی نیومد
قلبم شروع کرد به تند زدن
همون لحظه گوشیم لرزید
یه پیام از همون شماره ناشناس
دنبال ماشینت نگرد خانم وکیل
این فقط یه شروعه
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
Part 27
تمام شب فقط به حرفی که پشت تلفن شنیده بودم فکر میکردم
زود همدیگه رو میبینیم خانم وکیل
هر بار که اون جمله توی ذهنم تکرار میشد، قلبم تندتر میزد
صبح زودتر از همیشه از خواب بیدار شدم
بعد از آماده شدن از اتاق بیرون اومدم
تهیونگ توی آشپزخونه مشغول خوردن قهوه بود
همین که نگاهمون به هم افتاد، فقط یه سلام کوتاه بینمون رد و بدل شد
+صبح بخیر
ـ صبح بخیر
کیفم رو برداشتم و از خونه بیرون زدم
وقتی به شرکت رسیدم، جین از همون اول متوجه حالم شد
&دیشب باز اتفاقی افتاده؟
چند لحظه سکوت کردم
بعد گوشی رو از کیفم درآوردم و تماس ناشناس دیشب رو نشونش دادم
اخماش توی هم رفت
&جواب دادی؟
سرم رو تکون دادم
+آره
&چی گفت؟
نفسم رو آروم بیرون دادم
+فقط یه جمله
جین منتظر نگام کرد
+گفت... زود همدیگه رو میبینیم خانم وکیل
رنگ از صورت جین پرید
چند ثانیه چیزی نگفت
بعد محکم گفت
&دیگه کافیه جنا
باید به پلیس خبر بدیم
+هیچ مدرکی نداریم
&پس منتظری اتفاقی برات بیفته؟
سکوتم جوابش بود
جین دستش رو روی پیشونیش کشید
&حداقل از امروز تنها از شرکت بیرون نرو
این بار مخالفت نکردم
+باشه
همین موقع منشی در زد
خانم کانگ موکل پرونده شرکت هان رسیدن
+بفرستین داخل
جین قبل از اینکه از اتاق بیرون بره، یه بار دیگه با نگرانی نگام کرد
بعد آروم در رو بست
تا غروب همه چیز عادی پیش رفت
من و جین با هم از ساختمان بیرون اومدیم
همین که به پارکینگ رسیدیم، جین یه لحظه ایستاد
&ماشینت رو اینجا پارک کرده بودی؟
نگاهم به جای خالی افتاد
چند ثانیه طول کشید تا مغزم باور کنه
ماشینم اونجا نبود
با ناباوری اطراف رو نگاه کردم
+نه... غیرممکنه
کلید رو چند بار فشار دادم
هیچ صدایی نیومد
قلبم شروع کرد به تند زدن
همون لحظه گوشیم لرزید
یه پیام از همون شماره ناشناس
دنبال ماشینت نگرد خانم وکیل
این فقط یه شروعه
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
- ۴۵۸
- ۱۰ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط