Forced Marriage
Forced Marriage
Part 25
تمام شب خواب درست و حسابی نداشتم
هر بار چشمام رو میبستم صدای نفس کشیدن اون مرد توی گوشم میپیچید
بالاخره با صدای زنگ ساعت از جام بلند شدم
سعی کردم همه چیز رو از ذهنم بیرون کنم
لباسام رو پوشیدم و از اتاق بیرون اومدم
تهیونگ مثل همیشه آماده رفتن بود
یه نگاه کوتاه بهم انداخت
ـ صبح بخیر
+صبح بخیر
کلید ماشینش رو برداشت و از خونه بیرون رفت
چند دقیقه بعد منم راه افتادم
از وقتی وارد شرکت شده بودم جین حتی یه لحظه هم تنهام نذاشته بود
هر چند دقیقه یه بار به بهونه ای میومد اتاقم
بالاخره با خنده گفتم
+جین اگه همینجوری ادامه بدی فکر میکنن من بچه مهدکودکم
جین اخماش رو بالا انداخت
&ترجیح میدم مسخره م کنن تا اینکه یه اتفاقی برات بیفته
لبخندم آروم محو شد
+چیزی نمیشه
&امیدوارم
نزدیکای غروب آخرین موکلم از اتاق بیرون رفت
پرونده ها رو جمع کردم و کیفم رو برداشتم
همین که از ساختمان خارج شدم بی اختیار اطرافم رو نگاه کردم
همه چیز عادی بود
با خودم لبخند زدم
+انگار واقعاً زیادی حساس شدم
به سمت ماشینم رفتم
همین که خواستم درش رو باز کنم صدای مردی از پشت سرم اومد
خانم کانگ
برگشتم
یه مرد قدبلند با لباس رسمی چند قدم اون طرف تر ایستاده بود
چهره ش برام آشنا نبود
+بله
مرد پاکت کوچیکی سمتم گرفت
این رو دادن به دستتون برسونم
اخم کردم
+کی داده
مرد شونه ای بالا انداخت
نمیدونم
فقط گفتن تحویلش بدم
پاکت رو گرفتم
وقتی دوباره سرم رو بلند کردم مرد سوار یه ماشین شده بود و از اونجا دور میشد
چند ثانیه به پاکت خیره موندم
بعد آروم بازش کردم
داخلش فقط یه کارت سفید بود
روی کارت فقط یه جمله نوشته شده بود
شمارش معکوس شروع شده
برای چند لحظه نفسم بند اومد
بی اختیار اطرافم رو نگاه کردم
اما این بار...
واقعاً حس میکردم یکی از یه جایی نگاهم میکنه
چند خیابون اون طرف تر
داخل یه ماشین شیشه دودی
مردی که صورتش پیدا نبود لبخند کوتاهی زد
گوشیش رو کنار گوشش برد
فعلاً فقط میخوام بترسه
بعد از اون...
نوبت مرحله بعدیه
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
Part 25
تمام شب خواب درست و حسابی نداشتم
هر بار چشمام رو میبستم صدای نفس کشیدن اون مرد توی گوشم میپیچید
بالاخره با صدای زنگ ساعت از جام بلند شدم
سعی کردم همه چیز رو از ذهنم بیرون کنم
لباسام رو پوشیدم و از اتاق بیرون اومدم
تهیونگ مثل همیشه آماده رفتن بود
یه نگاه کوتاه بهم انداخت
ـ صبح بخیر
+صبح بخیر
کلید ماشینش رو برداشت و از خونه بیرون رفت
چند دقیقه بعد منم راه افتادم
از وقتی وارد شرکت شده بودم جین حتی یه لحظه هم تنهام نذاشته بود
هر چند دقیقه یه بار به بهونه ای میومد اتاقم
بالاخره با خنده گفتم
+جین اگه همینجوری ادامه بدی فکر میکنن من بچه مهدکودکم
جین اخماش رو بالا انداخت
&ترجیح میدم مسخره م کنن تا اینکه یه اتفاقی برات بیفته
لبخندم آروم محو شد
+چیزی نمیشه
&امیدوارم
نزدیکای غروب آخرین موکلم از اتاق بیرون رفت
پرونده ها رو جمع کردم و کیفم رو برداشتم
همین که از ساختمان خارج شدم بی اختیار اطرافم رو نگاه کردم
همه چیز عادی بود
با خودم لبخند زدم
+انگار واقعاً زیادی حساس شدم
به سمت ماشینم رفتم
همین که خواستم درش رو باز کنم صدای مردی از پشت سرم اومد
خانم کانگ
برگشتم
یه مرد قدبلند با لباس رسمی چند قدم اون طرف تر ایستاده بود
چهره ش برام آشنا نبود
+بله
مرد پاکت کوچیکی سمتم گرفت
این رو دادن به دستتون برسونم
اخم کردم
+کی داده
مرد شونه ای بالا انداخت
نمیدونم
فقط گفتن تحویلش بدم
پاکت رو گرفتم
وقتی دوباره سرم رو بلند کردم مرد سوار یه ماشین شده بود و از اونجا دور میشد
چند ثانیه به پاکت خیره موندم
بعد آروم بازش کردم
داخلش فقط یه کارت سفید بود
روی کارت فقط یه جمله نوشته شده بود
شمارش معکوس شروع شده
برای چند لحظه نفسم بند اومد
بی اختیار اطرافم رو نگاه کردم
اما این بار...
واقعاً حس میکردم یکی از یه جایی نگاهم میکنه
چند خیابون اون طرف تر
داخل یه ماشین شیشه دودی
مردی که صورتش پیدا نبود لبخند کوتاهی زد
گوشیش رو کنار گوشش برد
فعلاً فقط میخوام بترسه
بعد از اون...
نوبت مرحله بعدیه
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
- ۲۰۴
- ۰۹ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط