{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت27

دامیان:اشکالی نداره امروز آخرین روز مدرست دیگه میریم تو تعطیلات تا سال بد
۱ ماه بد:
خونه ی فورجر:
لوید:آنیاااااا
آنیا:بله؟
لوید:یه آقایی اومده میگه تورو میخواد ببره خونه ی دزموندا
آنیا:باشههههه الان حاظر میشم
آنیا یه دامن صورتی  پوشید با یه تاپ جذب و  و موهاشو دم اسبی بست و عینک آفتابیشو زد و رفت
جلوی در خونه ی دزموند ها:
نگهبان ۱:شما کی هستی؟
نگهبان ۲:مگه نمیدونی نامزد پسر کوچیکه ی رئیسه
بد آنیا رفت تو خونه
داناوند:سلام آنیا
آنیا:سلام
ملیندا:سلام عروس خوشگلم
آنیا با این حرف گونه هاش گل انداخت
دامیان کی از همه جا بیخبر بود داشت از پله ها میومد پایین که آنیا رو دید
دامیان:آ.آنیا؟
آنیا:سلام
دانوان:شما دوتا دیگه نامزدید باید تو یه خونه باشید اونم خونه ی دزموندا
آنیا:😵😮😳
دامیان:😳😳😳😳😳😳🍅🍅🍅🍅
ملیندا:🥳🥳🥳🥳🥳
داناوند:اتاقتونم یکیه
آنیا و دامیان نداشتیم که گوجه داشتیم🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅
آنیا:چ.چی؟
دیدگاه ها (۴)

پارت28آنیا:پ.پس من میرم خونه  وسایلامو جمع کنم داناوند:وسایل...

پارت29روز شروع دانشگاه:آنیا:دامیان دامیان پاشو دیگه مگه دانش...

سلامممم ❤️ببخشید چند روز نبودم ویسگون بالا نمیومد🩷ایشالا فرد...

سلامممخواستم بگم که ...دوس دارین از یاندره🔪🩸 هم فعالیت شه?¿ن...

spy×family فصل •2• پارت•۳• انیا پشت اون دو تا نگهبانهنگهبان ...

کله پوک صورتی✨️ پارت ۲۶ملیندا خندید و گفت : خوب میتونی انیا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط