{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

spy×family

spy×family
فصل •2• پارت•۳•


انیا پشت اون دو تا نگهبانه

نگهبان 1 و نگهبان 2
نگهبان ۱ میزنه به شونه نگهبان ۲ و میگه:
شاسگول عروسه دزموند هاستتت
نگهبان ۲: جدیییی چه عروسکیه ها
نگهبان ۱: نامزد پسر بزرگه است یا کوچیکه؟؟؟
نگهبان۲: فکر کنم بزرگه

انیا میزنه پشت شونه نگهبان ۱ و ۲ میگه: عزیزان نامزد پسر دومم و عروسک هم خودتونید

نگهبان ها. سرخ میشن و به راهشون ادامه می‌دن

میرسن به در ورودی و خودشون میرن

ملیندا میاد : سلام عزیزم...

انیا: یکم خم میشه میگه سلام خانم دزموند

ملیندا: هاهاهاها... عزیزم ما به هرحال فامیل شدیم ... راحت باش بیا تو

چهار پنج تا خدمتکار دم دره

انیا بزور میخنده و میره

انیا: پ..پسر دوم کو؟


ملیندا: او دامیان؟ رفته بیرون برمیگرده ولی پسر اول ام دیمیتریوس هست...

ملیندا: هی ببرینش اتاقش رو نشون بدین

خدمتکارا: چشم

و داره میره طبقه بالا که به دیمیتریوس میخوره

انیا: یکم خم میشه میگه ببخشید

دیمیتریوس یکم سرش رو خم میکنه و به راهش ادامه میده

انیا تو دلش: الحق که مثل همن ایش


میرسن به اتاق

خدمتکار: بفرمایید خانم کاری داشتید صدا کنید

انیا میره تو. اتاق لم میده سریعا خوابش میگیره

نیم ساعت بعد دامیان میاد

و بدون اینکه هیچی بگه میره طبقه بالا
ولی اشتباهی بجا اتاق خودش میره تو اتاق انیا(اتاق اونا کناره همه)^^

دامیان از شدت گرخیدن میوفته زمین
جلو دهنش رو میگیره
چشماش رو پاک میکنه ببینه خوابه یا بیدار و سریعا از اتاق میره بیرون پیش مادرش

دامیان : ماماماننننننننننن

ملیندا: بله دامیان؟

دامیان : ماماااان اون د...دختره توو اتاقههه

ملیندا میخنده میگه: نامزدت رو میگیی؟ پدرت گفت بیاد اینجا 😅😅

دامیان: اوننن نامزدم نیستتتتت و نباید بیاد ایتجاااا نبایددد بعد شم ما نامزد نیستیم


ملیندا: دامیان ... اون نامزد توئه حواست رو جمع کن و مثله یه دزموند رفتار کن...

دامیان میره تو اتاقش درو محکم میبنده


انیا از خواب بلند میشه.: چی...چیشده؟
در اتاق رو باز میکنه میخواد بره پایین که پاش به پله ها گیر میکنه و میوفته .
دامیان میخواد بگیرتش که باهم قل مییخورن😂 انیا و دامیان رو هم افتادن
دامیان سرخ میشه و همینطور انیا
دامیان انیا رو هل میده اونور میگه :
گمشو اونور ایش

^امیدوارم خوشتون اومده باشه^
^
دیدگاه ها (۱۱)

انیا بعد کش.تن یک انسان اخ لباسم خو..نی شد میره تو دستشویی ت...

آوای شب

P16خونه فورجر ها انیا:من اومدم یور:خوش اومدی اندر:تا این مقه...

P2F2و دامیان گردن انیا رو گاز زد و بعد از چند دقیقه ول کرد و...

زندگی جدید فصل2نویسنده الان یک هفته از اون اتیش سوزی گذشته و...

ادامهانیا میاد بیوفته.........لوکاس می گیرت.شدامیان از عصبان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط