پارت
پارت28
آنیا:پ.پس من میرم خونه وسایلامو جمع کنم
داناوند:وسایلاتو آوردن
آنیا:آ.آها پ.پس من چی کار کنم؟
ملیندا:هرکاری دوست داری قشنگم اینجا دیگه خونه خودته!!😊
داناوند:حالا برید اتاقتون استراحت کنید
دامیان:چشم
آنیا:چشم
رفتند بالا
آنیا رفت تو اتاق
آنیا:وااااااااااااااااااااااای چقدر بزرگه اتاق
دامیان:ببخشید اتاق برا دونفره من و تو!!!
آنیا:آ.آها باشه🍅
خدمتکار در اتاقو میزنه و میگه وقت شامه خانم و آقای دزموند
دامیان:اومدیم
آنیا :وایسا موهامو درست کنم !!😁
آنیا موهاشو باز کرد و ریخ دورش
آنیا:بریم؟
دامیان:بریم
آنیا و دامیان رفتند سمت میز نشستد
دیمیتروس:آنیا
آنیا:بله؟
دیمیتروس:چه خبر از بکی؟
آنیا:بکی؟راستش اونم از تو خوشش میاد
دمیتروس:جدی؟ باشه.
ذهن آنیا:چقد بی احساسه یه زره ذوق نکرد بکی جونم بد بخت شده!!🤧😭🥺😥😧
ملیندا:دانوان تاریخ عروسی کی هست؟
دانوان:بعد دانشگاشون.
دامیان:وواقعا؟
دانوان:آره
....
آنیا:پ.پس من میرم خونه وسایلامو جمع کنم
داناوند:وسایلاتو آوردن
آنیا:آ.آها پ.پس من چی کار کنم؟
ملیندا:هرکاری دوست داری قشنگم اینجا دیگه خونه خودته!!😊
داناوند:حالا برید اتاقتون استراحت کنید
دامیان:چشم
آنیا:چشم
رفتند بالا
آنیا رفت تو اتاق
آنیا:وااااااااااااااااااااااای چقدر بزرگه اتاق
دامیان:ببخشید اتاق برا دونفره من و تو!!!
آنیا:آ.آها باشه🍅
خدمتکار در اتاقو میزنه و میگه وقت شامه خانم و آقای دزموند
دامیان:اومدیم
آنیا :وایسا موهامو درست کنم !!😁
آنیا موهاشو باز کرد و ریخ دورش
آنیا:بریم؟
دامیان:بریم
آنیا و دامیان رفتند سمت میز نشستد
دیمیتروس:آنیا
آنیا:بله؟
دیمیتروس:چه خبر از بکی؟
آنیا:بکی؟راستش اونم از تو خوشش میاد
دمیتروس:جدی؟ باشه.
ذهن آنیا:چقد بی احساسه یه زره ذوق نکرد بکی جونم بد بخت شده!!🤧😭🥺😥😧
ملیندا:دانوان تاریخ عروسی کی هست؟
دانوان:بعد دانشگاشون.
دامیان:وواقعا؟
دانوان:آره
....
- ۲۰۹
- ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط