{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P4

P4
بعد تمرین دوتاشون هم از سالن بزرگ تمرین خارج شدند،ا/ت یکمی خجالت می‌کشید،ولی خودشو کنترل کرد و با جیمین از کمپانی بیرون زد،وقتی بیرون اومدن،جیمین گفت:کسی دنبالت میاد؟همون لحظه یک آقای قد بلند و چهارشانه با کت و شلوار کرمی با موهای بلند خاکستری نزدیک اومد و آروم گفت:ا/ت عزیزم.ا/ت با دیدن مرد لبخند زد و گفت:اینجام بابا.ا/ت باباش رو بغل کرد،بعدش ا/ت متوجه شد که جیمین هم اونجاست ،از باباش جدا شد و گفت: آقای پارک،پدرم هستش،بابا ایشون آقای پارک هستن رییس کمپانی،لطف کردن امروز یکم بیشتر موندن تا من تمرین کنم و تنها نباشم.بابای ا/ت نزدیک اومد و با جیمین دست داد و تشکر کرد،بعدش با ا/ت به سمت خونه راه افتادن.
در ماشین پدر ا/ت همانطور که ماشین میروند توجهش به دخترش بود که با انگشتانش بازی میکرد،اخرش طاقت نیاورد و پرسید:چیزی شده دخترم؟ا/ت تازه به خودش اومد و گفت:چی،نه بابا مشکلی نیست،فکرم یکم درگیره.بابای ا/ت گفت:خب،اقای پارک جیمین،میشه بیشتر معرفیش کنی؟ا/ت گفت:راستش شناخت کاملی ازش ندارم،ولی میدونم که ۳۲سالشه،خانومش رو ۳سال پیش از دست داده و یک دختر ۵ساله داره،فرد خوش اخلاق و محترمی هست.بابای ا/ت گفت:پس دختر کوچولوی آقای پارک هم مثل تو مامانش رو از دست داده و اون هم مثل من هم واسه دخترش پدره هم مادر.ا/ت گفت:تا جایی که میدونم یه خواهر داره که وقت هایی که آقای پارک سر کاره از دخترش نگهداری می‌کنه.بابای ا/ت خندید و گفت: مطمئنی شناخت کاملی ازش نداری؟ا/ت گفت:بابا اینا مورد های عادی هستن که هر انسان می‌تونه بدونه،این موارد رسانه‌ای هست اگه تو گوگل سرچ کنی میاد.بابای ا/ت خندید،به نظرش جیمین مرد خوبی میومد اما نمیدونست این احساس که قراره جیمین و دخترش به صورت غیر عادی به هم نزدیک میشن چیه که در قلبش می‌گذشت و مغذش رو درگیر میکرد.
🔮🔮🔮
دیدگاه ها (۰)

P5داشت با لبتابش جلسات امروز رو با تیا بررسی میکرد که یهو تل...

های گایز چطورین؟عزیزان گوشیم شکسته با گوشی جدیدم اومدم انشال...

P3جیمین داشت با یکی از کارمندان کمپانی درباره چندتن تهیه‌کنن...

P2ا/ت وارد خونه شد ، امروز اولین روزی بود که توی کمپانی به ع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط