{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کودکی از جمله آزادگان

کودکی از جمله آزادگان
رفت برون با دو سه همزادگان.
پایش از آن پویه در آمد ز دست
مهر دل و مهره پشتش شکست.
شد نفس آن دو سه همسال او
تنگتر از حادثه حال او.
آنکه ورا دوست ترین بود گفت:
((در بن چاهیش بباید نهفت.
تا نشود راز چو روز آشکار
تا نشویم از پدرش شرمسار.))
عاقبت اندیش ترین کودکی
دشمن او بود در ایشان یکی.
گفت :((همانا که در این همرهان
صورت این حال نماند نهان.
چون که مرا زین همه دشمن نهند
تهمت این واقعه بر من نهند.))
زی پدرش رفت و خبر دار کرد.
تا پدرش چاره آن کار کرد.
هر که در او جوهر دانایی است
بر همه چیزش توانایی است.
دیدگاه ها (۳)

ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد در دام مانده باشد، صیاد رفت...

.

.

شنیون

فیک تهکوک ((وارث زار))

پارت دوم: اتاق پدرصدای شلیک هنوز در تمام عمارت می‌پیچید.مهما...

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش پایانی)

پارت ۱۱۰ (پایانی)نه ماه بعد...بیمارستان در سکوت نیمه‌شب غرق ...

از بچگی‌، در انیمیشن‌هایی که می‌دیدم و کتاب قصه‌هایی که می‌خ...

Part1

تصویر دیدنی از زائر کوچک رواق کشوردوست در کنار تصویر نوه رهب...

آمه تیس اولین زن دلاور ایرانی بود که بازو بند طلا از داریوش ...

قصه دهم: قیس بن سعدفرمانده‌ای که از مالک کمتر نبود، اما تاری...

بخون هالوین یا.....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط