{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نقــاش بـاشـے!

نقــاش بـاشـے!

چـقــدر می گیـرے

بیایے و صفحه هاے سیاه دلم را رنـگ کنے؟

بـعـــد بـرای دیــوار اتاق دلـــم

یــــک روز آفتابے بکشے که نــــور آفتـــاب تا میـانه اتاق آمــــده باشد

روی صـــورتــم یـــک U راستی من یک خنــــــده می خـــواهـــم...

نــرخ ِ خـنـــــده که گـــــران نیســــت؟

...
دیدگاه ها (۱)

....

پیری میگفت..:اگه میخوای جوان بمونی دردهای دلتوفقط به کسی بگو...

خواستم خودمو گول بزنم، همه ی خاطراتم رو انداختم ی گوشه ای و ...

قصه عاشقی من اینگونه تمام شد.... من در فکر او و او در فکر ...

آن‌گاه که لشکریانِ سایه با چکمه‌های سنگینِ خویش بر سینه زمین...

افسانه‌ی خون و گلقسمت ۸: شکاف در نقابِ آهنیناتاقِ اصلیِ عمار...

به در و دیوار خانه‌ام نگاه می‌ڪنمو به آدم‌های دور و بَرمو به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط