{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هی بیخیال میدونم پشت دریحرف بزن

Part ۴


_هی بیخیال می‌دونم پشت دری....حرف بزن
+اگر نگرانمی چرا اینجا زندانیم کردی؟(آروم)
_چون کار اشتباه انجام دادی و باید تنبیه بشی....
+چرا اینو نمی‌فهمی ازت بدم میاد جئون جونگکوک!!!!ازت متنفرم!!!!......چرا سه سال عذابم دادی؟اذیت کردن یه زن ۲۰ساله خوش‌حالت میکنه؟سه سال پیش بهت گفتم طلاقم بده چرا به حرفم گوش ندادی؟؟!!!!(داد)
_تو زن منی منم می‌خوام زنم بمونی!!!.....
+زن؟؟؟من بیشتر شبیه بردتم!!ولی هیچکس با بردشم این کارو نمیکنه....چطوری میتونی گریه های یه نفرو که خودت باعثش شدی تحمل کنی؟
_راست میگی....سخته....پس میرم تا مجبور نباشم تحمل کنم.....
+یااااا.....این درو باز کن!!!نرو عوضی درو بازکن....بزار بیام بیرون!!!
جونگکوک از خونه بیرون رفت تا دیگه با هر کلمه ای که از دهن دختر می‌شنوه دلش نلرزه و درو روش باز نکنه....
اون معتقد بود که آدما باید تاوان اشتباهاتشون رو پس بدن....نااون اشتباه بود!اشتباهی وارد زندگیش شد و باهاش ازدواج کرد....ازدواجش بیشتر شبیه مجازات بود!مجازات از طرف پدرش.....
بعد از ازدواج اجباریش با کسی که دوستش نداره،دختر اشتباهی باردار شد!
همه چیز توی یک سال اتفاق افتاد...راحت ترین سال زندگیشون.....با اینکه به اجبار ازدواج کردند و به اشتباه بچه دار شدن سال های بعدی برای هر دوشون سخت تر شد!مخصوصا برای جونگکوک!
نااون بی خبر از اینکه بچه ی توی شکمش قراره صاحب همه ی اموال پدربزرگش باشه،با بی رحمی کشتش و جونگکوک رو تشنه ی انتقام کرد....البته که از یه دختر شونزده هفده ساله انتظار زیادی نباید داشت....
دیدگاه ها (۱)

Part ۵بعد از این اتفاق جونگکوک بی رحم تر از قاتل بچش نااون ر...

Part ۶_تو قاتلی...قاتل حکمش اعدامه...من خیلی بهت رحم کردم......

Part ۳_اگر پیدات کنم نمی‌ذارم رنگ آفتاب ببینی....تا شب توی ک...

Part 2_اینقد اذیتم نکن کیم نااون....میدونی همه ی اینا بخاطر ...

اون مال منه

قاتل من 🩸🌚(۴p)اَه لعنت اون روزی که دیدمت که اینجوری اسیر اون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط