{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اینقد اذیتم نکن کیم نااونمیدونی همه ی اینا بخاطر خودته

Part 2


_اینقد اذیتم نکن کیم نااون....میدونی همه ی اینا بخاطر خودته
+به خاطر خودمه که نمی‌ذاری مامانمو ببینم؟....بخاطر خودم چندین ماهه توی یه اتاق بدون پنجره زندانیم کردی؟....
_دوباره بحثو شروع نکن....بلند شو برو دوش بگیر تا منم زنگ بزنم غذا بیارن هومم؟
+غذا نمی‌خورم...
+(رفتم توی حموم و در رو قفل کردم...بار اول و دومش نبود که دست روم بلند می‌کنه ولی ایندفعه خستگی رو توی اعماق وجودم حس کردم...عملا زندانی قلمروی تنگ و تاریک جئون بودم و راه فراری نداشتم ولی پس من چی؟مگه چیکار کردم که لایق همچین زندگی ای باشم؟...)

*نیم ساعت بعد*
_نااون چرا نمیای بیرون؟....(در زدن)
_نااون شی درو باز کن خوبی؟
چند باری محکم به در ضربه زد تا بازش کنه اما در مقاومت زیادی نشون میداد...
_نااون!!!!چیکار می‌کنی درو بازکن.....!!
رفت عقبتر تا بتونه ضربه ی اخرو بهش وارد کنه دستاشو توی هم قفل کرد و محکم به در ضربه زد....
تلاش های بی وقفش جواب دادن و در باز شد....اما خبری از دخترکش توی حموم نبود...
_لعنتی!!....
با سرعت گوشیشو برداشت و شمارشو گرفت...با اولین بوقی که خورد صدای زنگ موبایل از اتاق خواب مشترکشون بلند شد...
سوییچ ماشینو برداشت و از پله ها رفت پایین...
_یا خیس یه گوشه افتادی یا از سرما به خودت میپیچی کیم نااون.....
سوار ماشین شد و از پارکینگ دراومد...پاشو روی گاز فشار میداد و دور و ورشو با دقت نگاه...دیگه حتی میتونست با بو کشیدنم پرنسس اسیرشو پیدا کنه و برش گردونه به برجش....فقط اینبار با عصبانیت بیشتر...
_اگر پیدات کنم نمی‌ذارم رنگ آفتاب ببینی....
دیدگاه ها (۲)

Part ۳_اگر پیدات کنم نمی‌ذارم رنگ آفتاب ببینی....تا شب توی ک...

Part ۴_هی بیخیال می‌دونم پشت دری....حرف بزن+اگر نگرانمی چرا ...

بازگشت شکوهمندانم رو با فیک جدید که شونصد سال قبل براتون تی...

ℙ𝕒𝕣𝕥 51پسر به چشماش اعتماد نداشت..توی این چند وقت زیاد توهم ...

part:20name: عشق و جداییویو بورا و برگشتم...اون یه پسر بود ف...

𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐋𝐢𝐅𝐄 "𝟐"𝐏𝐀𝐑𝐓_𝟐𝟏اروم بهش گفتم.. ا/ت: من روی تو شرط بستم!...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط