بازیدرخون
بازی_در_خون🍷🔪
پارت دویست یازده🍷🔪
ولی دیگه چه فایده
وقتی دلم بدجور شکسته بود
وقتی دیگه نمیخواستم اصلا ببینمش ...
همه علاقه ای که داشتم حس میکردم رفته رو هوا
ثابت کرد ارزشی ندارم براش
وحشیانه رانندگی میکرد
ولی دیگه صدام در نمی اومد
باید عادت میکردم به این ساکت شدنا..
انقدر سرد میشدم که حالش بد بشه
مثل حال بد من
من فقط دنبال یه فرصت بودم یه فرصت که فرار کنم از دستش
چشمام و محکم روی هم فشار دادم
سعی کردم بخوابم تا درد و حس نکنم
ولی درد نقطه به نقطه ی بدنم نمیزاشت بخوابم
جلوی داروخونه وایساد
پیاده شد
با تعجب نگاهش کردم، رفته بود چی بگیره؟
شونه ای بالا انداختم
شاید برای سر درد و اینا یه چیزی میخواست بگیره...
سریع از داروخونه اومد بیرون
اومد تو ماشین که بازم توجه نکردم
دیگه تا خونه حرفی زده نشد
کارش ام فهمیدم ، خرید و فروش دختر کارش بود
دیگه اصلا نمیتونستم باهاش بمونم
عوضی
معلوم نبود کی از من سیر میشه و اینجوری میفروشتم
شلام شلام پارت هیجانی عشقاااا تقدیم نگاه قشنگتون حمایت عزیزای دل🥺😴
پارت دویست یازده🍷🔪
ولی دیگه چه فایده
وقتی دلم بدجور شکسته بود
وقتی دیگه نمیخواستم اصلا ببینمش ...
همه علاقه ای که داشتم حس میکردم رفته رو هوا
ثابت کرد ارزشی ندارم براش
وحشیانه رانندگی میکرد
ولی دیگه صدام در نمی اومد
باید عادت میکردم به این ساکت شدنا..
انقدر سرد میشدم که حالش بد بشه
مثل حال بد من
من فقط دنبال یه فرصت بودم یه فرصت که فرار کنم از دستش
چشمام و محکم روی هم فشار دادم
سعی کردم بخوابم تا درد و حس نکنم
ولی درد نقطه به نقطه ی بدنم نمیزاشت بخوابم
جلوی داروخونه وایساد
پیاده شد
با تعجب نگاهش کردم، رفته بود چی بگیره؟
شونه ای بالا انداختم
شاید برای سر درد و اینا یه چیزی میخواست بگیره...
سریع از داروخونه اومد بیرون
اومد تو ماشین که بازم توجه نکردم
دیگه تا خونه حرفی زده نشد
کارش ام فهمیدم ، خرید و فروش دختر کارش بود
دیگه اصلا نمیتونستم باهاش بمونم
عوضی
معلوم نبود کی از من سیر میشه و اینجوری میفروشتم
شلام شلام پارت هیجانی عشقاااا تقدیم نگاه قشنگتون حمایت عزیزای دل🥺😴
- ۲.۴k
- ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط