{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک سقا در هند،دو کوزه بزرگ داشت که آنها را به دو سر میله

یک سقا در هند،دو کوزه بزرگ داشت که آنها را به دو سر میله ای آویزان می کرد و روی شانه هایش می گذاشت.در یکی از کوزه ها ترک کوچکی وجود داشت،بنابراین کوزه سالم همیشه حداکثر مقدار آب را از رودخانه به خانه ارباب میرساند ولی کوزه شکسته تنها نصف این مقدار را حمل میکرد.
کوزه سالم به موفقیت خود افتخار میکرد،موفقیت در رسیدن به هدفی که به منظور آن ساخته شده بود.
اما کوزه شکسته از نقص خود شرمنده بود.
روزی به سقا گفت:من از خود شرمنده ام و از تو معذرت میخواهم.
سقاپرسید:چه میگویی؟از چه چیزی شرمنده ای؟
کوزه گفت:در این مدت من تنها توانسته ام نیمی از کاری را که باید،انجام دهم چون ترکی در من وجود داشت و باعث نشتی آب میشدوبه همین خاطر ،تو با همه تلاشی که کردی،نتیجه مطلوب را نگرفتی.
سقا دلش برای کوزه شکسته سوخت و با همدردی گفت:از تو میخواهم در مسیر بازگشت به گلهای زیبای کنار راه توجه کنی.
در حین بازگشت،کوزه شکسته،خورشید را نگاه کرد که چگونه گلهای کنار جاده را گرما میبخشد و این موضوع اورا شاد کرد،اما در پایان راه باز بخاطر از دست دادن نیمی از آب،غمگین شد و از سقا عذرخواهی کرد
سقا گفت: گلهای کنار جاده رادیدی؟چه زیبا بودند،تو آنها را آبیاری میکردی،من از ترک تو خبر داشتم و از آن برای زیبا کردن کنار جاده استفاده کردم،بی وجود تو و عیب ظاهریت،مسیر جاده تا این اندازه زیبا نمیشد....
دیدگاه ها (۴)

#داستان_شب✍حکایت آب و کوزه مردی در خانه‌اش دو کوزه بزرگ برای...

🎥🌿💚 آرامش اگه صدا و تصویر بود...! 😌🎧✨🏔️🌱 جاده‌ای زیبا و تماش...

My professor Chapter:2Part:86هیزل بهت زده ، با اخم غلیظی چشم...

چشم تیله ای تقریبا مدت زیادی میشد که تو جنگل انبوه از درخت و...

[]عمارت عشق[]Part:7چویا رفت خونه . هیکارو خیلی ازش کار کشیده...

حال روحیت خوب نیس؟ این کارارو انجام بده:1- جنگ با خودتو تموم...

𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑺𝒐𝒏𝒈 𝒐𝒇 𝒕𝒉𝒆 𝑺𝒆𝒂`𝑷𝒂𝒓𝒕`¹هیچ‌کس نمی‌دانست در عمیق‌ترین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط