{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#دلنوشته

#دلنوشته
بچه ک بودم از بس مغرور بودم هروقت مامانم میرفت جایی و منو با خودش نمیبرد مثل بقیه بچه ها پشتش گریه و التماس نمیکردم ولی ب محض اینکه میرفت میترکیدم از گریه...بزرگتر ک شدم رفتنای زیادی دیدم چیزای زیادی از دست دادم شبای زیادی تو تنهایی اشک ریختم و حرص خوردم که چرا پا رو غرورم نزاشتم با این وجود هنوز همونم همون آدم مغروری که برای داشتن به کسی التماس نمیکنم فقط بی صدا میشکنم
دیدگاه ها (۲۰)

#بچه که بودم از بس مغرور بودم هروقت که مامانم میرفت جایی و م...

بچه که بودم از بس مغرور بودم،‌‌‌‌‌هروقت که مامانم میرفت جایی...

➰ بچه که بودم از بس مغرور بودم،هروقت که مامانم میرفت جایی و ...

✍🏻 بچه که بودم از بس مغرور بودم هروقت مامانم میرفت جایی و من...

✍🏻 بچه که بودم از بس مغرور بودم هروقت مامانم میرفت جایی و من...

بچه که بودم از بس مغرور بودم،هروقت که مامانم میرفت جایی و من...

بچّــه که بودم...از بس مَـــغــرور بودمهر وقت مامانم میرفت ...

{بچه که بودم از بس مغرور بودم ...هر وقت مامانم میرفت جایی من...

بچه که بودم از بس مغرور بودم هر وقت مامانم میرفت جایی و منو ...

بچه که بودم از بس مغرور بودم ...هروقت مامانم میرفت جایی منو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط