{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#عاشق_خونش_یا_بدنش

#عاشق_خونش_یا_بدنش
پارت ²⁰
چشم‌های هیونجین آروم آروم بسته شد
دیگه لینو رو نمی‌دید
دیگه صدای تهدیدها رو نمی‌شنید
فقط فیلکس بود
نوازش آروم دستش روی موهاش
صدای آرومی که اسمش رو صدا می‌زد
نگرانی‌ای که حتی نمی‌توانست پنهانش کند هیونجین برای اولین بار حس کرد لازم نیست همیشه قوی باشه
لازم نیست همیشه آماده‌ی جنگ باشه
آروم سرش رو روی شانه‌ی فیلکس گذاشت
انگار نمی‌خواست حتی یک لحظه فیلکس دست از نوازش موهایش برداره
بعد از چند ثانیه سکوت، خیلی آروم زمزمه کرد
_...فیلکس...
فیلکس نگاهش کرد
+...چی شده؟
هیونجین چشم‌هایش رو باز نکرد صداش آروم بود
اما برای اولین بار پر از خستگی
_...من اولش
مکث کرد
_...سعی می‌کردم ازت استفاده کنم
فیلکس کمی شوکه شد اما چیزی نگفت
_فکر می‌کردم فقط یه راهی هستی برای اینکه به چیزی که می‌خوام برسم...
_ولی تو...
نفس عمیقی کشید
_تو بهم کمک کردی...تو منو آروم می‌کنی...انگار
مکث کرد
_...انگار وقتی کنارمی، یه دلیل برای ادامه دادن دارم
چند لحظه سکوت شد
بعد فیلکس خیلی آروم گفت
+هیونجین...
هیونجین چشمش رو باز کرد
فیلکس بایه لبخند کوچک نگاهش می‌کرد
+...چون من بهت اعتماد دارم
هیونجین برای چند ثانیه هیچ واکنشی نشون نداد
انگار این جمله برایش غیرمنتظره‌تر از هر چیزی بود
+...چون دوستمی
فیلکس مکث کرد
+...می‌دونی؟...از بین همه‌ی دوستام...تو برای من مهم‌تری
نفس هیونجین بند اومد
چشم‌هاش کمی بازتر شد
انگار کسی برای اولین بار به جای ترسیدن از چیزی که هست خودش رو انتخاب کرده بود
هیونجین خیلی آروم زمزمه کرد
_...تو با اینکه...این اتفاق ها بیوفته... متو دوستت میدونی؟
فیلکس خندید
+...آره...واسه همیشه دوستم میمونی
هیونجین نگاهش رپ پایین انداخت
لبخند خیلی کوچکی روی لبش نشست
نه اون لبخندهای ساختگی یه لبخند واقعی
اما این بار بغضش گرفته بود
چون مدت‌ها بود کسی این‌طوری انتخابش نکرده بود
خیلی آروم گفت
_...ببخشید...
فیلکس کمی متعجب نگاهش کرد
+...برای چی؟
هیونجین جواب نداد
فقط همون‌طور که سرش نزدیک فیلکس بود چشم‌هاش رو بست
فیلکس چند ثانیه به هیونجین نگاه کرد
بعد چیزی توی چشم‌هاش دید که باعث شد لبخندش محو بشه
اشک...هیونجین داشت گریه می‌کرد
فیلکس کمی شوکه شد.
هیچ‌وقت فکر نمی‌کرد کسی مثل هیونجین کسی که همیشه قوی بود این‌طوری شکسته بشه
+...چرا گریه می‌کنی؟
صدای فیلکس خیلی آروم بود
هیونجین سریع نگاهش رو برگردوند
_...گریه نمی‌کنم
اما خودش هم می‌دونست دروغ می‌گه
فیلکس چیزی نگفت
فقط خیلی آرام دستش رو بالا آورد
با یک دست، سر هیونجین رو کمی بالا آورد تا بتونه صورتش رو ببینه
بعد با انگشتش اشکی که گوشه‌ی چشم هیونجین مونده بود رو پاک کرد
+هیونجین...لازم نیست همیشه قوی باشی
هیونجین برای چند ثانیه فقط نگاهش کرد
انگار این جمله براش عجیب بود
_اگه قوی نباشم...پس چی می‌مونه؟
فیلکس کمی لبخند زد
+...خودت...همین هیونجینی که الان جلوی منه
هیونجین نفسش لرزید
فیلکس دستش رو از صورتش برنداشت
+...من ازت نمی‌ترسم...از چیزی که هستی هم نمی‌ترسم...چون من فقط اون قسمت‌هایی که بقیه می‌بینن رو نمی‌بینم
مکث کرد
+...من خوده تو رو می‌بینم
هیونجین نگاهش رو پایین انداخت
اما این بار نه از ناراحتی
از اینکه نمی‌دونست چطور با این همه مهربونی کنار بیاد
خیلی آرام زمزمه کرد
_...چرا؟
+چی چرا؟
_...چرا هنوز کنارمی؟
فیلکس لبخند کوچیکی زد
+چون تو هیونجینی...همین دلیل کافیه
هیونجین چند لحظه ساکت موند بعد خیلی آرام سرش رو دوباره نزدیک فیلکس کرد
انگار برای اولین بار اجازه داده بود یکی دیگه مراقبش باشه
دیدگاه ها (۲)

‌‌‌#Stray_kids #Han #Hanjisung

بهترین موزیک ویدیو وجود ندار_:واکنش این گروه:#Stray_kids #Th...

#عاشق_خونش_یا_بدنش پارت ¹⁹لینو حتی با وجود پنجه‌های هیونجین ...

#عاشق_خونش_یا_بدنش پارت ¹⁴مینهو آروم خندید×نمیدونی...یا نمیخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط