{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🍁 🍁

🍁 🍁
از کوچه ی زیبای تو امروز گذشتم
دیدم که همان عاشق معشوقه پرستم
یک لحظه به یاد تو در آن کوچه نشستم
دیدم که ز سر تا به قدم شوق و امیدم

هر چند گل از خرمن عشق تو نچیدم
آن شور جوانی نرود لحظه‌ای از یاد
ای راحت جان و دل من خانه‌ات آباد
با یاد رخت این دل افسرده شود شاد

هرگز نشود مهر تو ای شوخ فراموش
کی آتش عشق تو شود یکسره خاموش
هر جا که نشستم سخن از عشق تو گفتم
با اشک جگر سوز، دل سخت تو سفتم

خاک ره این کوچه به خار مژه رفتم
دل می‌تپد از شوق که امروز کجایی
شاید که دگر باره از این کوچه بیایی
دیدگاه ها (۰)

جایے برایم گوشه ے دلــــــت بگذارجایے ڪه جاے هیچ ڪس نیست.هما...

گاهے دلت...از کســـــــــے ميگيره که...فکـــــــــــــــر مي...

"گل بابونهیادت هست...؟آن روز خدا،فصل بهاردر دامن آن کوه بلند...

نرگس چشم تو از آینه پیداست هنوز تپش قلب من از شوق تمناست هنو...

بسم رب المهدی(عج) می ترسم از آن لحظه که عمرم به سر آید مهتا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط