موضوع:اگر بچه دار بشن

موضوع:اگر بچه دار بشن
(بچه:۱/پ)
*چویا فکر می‌کرد که جنگیدن با هر سازمان فوق بشری، مقابله با خیانت های معدود مافیا، یا حتی روبه‌رو شدن با موهبت های عجیب غریب از سخت ترین کارهای دنیاست. اما اشتباه می‌کرد.
هیچ‌چیز سخت‌ تر از مراقبت از یک نوزاد نبود.
اولین شب، کابوس بود! ۱/پ با کوچک‌ ترین حرکتی بیدار می‌شد و وقتی بیدار می‌شد، جیغی می‌کشید که صداش تا گور جد جدِ موری هم میرفت. چویا که به صدای تفنگ و انفجار عادت داشت، از شدت این صدای کوچولو و گوشخراش دیوونه میشد.
_لعنتی، چرا گریه‌ش بند نمیاد؟!
چویا موهاش رو چنگ زد و از شدت بی‌خوابی روی تخت افتاد.
ا/ت، که خسته اما آروم بود، ا/پ رو تو بغلش تکون داد:《چون بچه‌ست، چویا. شاید گرسنه‌شه.》
_نمی‌تونه فقط صبر کنه تا صبح بشه؟
ا/ت با خستگی نگاهش کرد:《تو با وجود گرسنگی صبر می‌کنی تا صبح چیزی نخوری؟》
چویا چیزی نگفت.
روز بعد، مرحله‌ی بعدی شکنجه شروع می‌شد.
ا/پ نه می‌خواست بخوابه، نه آروم می‌شد و نه حتی لحظه‌ای اجازه می‌داد که چویا روی کارهاش تمرکز کنه. وقتی چویا سعی داشت نقشه‌ی بعدی‌شون رو برای حمله به یک کشتی تجاری بررسی کنه، ا/پ ناگهان از گهواره‌اش افتاد. چویا با سرعتی که خودش هم ازش تعجب کرد، به سمتش شیرجه زد و قبل از اینکه کوچیک‌ ترین خراشی برداره، گرفتش.
اما مشکل اینجا بود که ا/پ خوشش اومد. و بعد از اون، هربار که چویا روی کاری تمرکز می‌کرد، خودش رو از گهواره بیرون مینداخت تا چویا بگیرتش.
اعضای مافیا با دیدن چهره‌ی درمونده‌ی چویا، مخفیانه می‌خندیدن. کسی جرئت نداشت چیزی بگه؛ اما خبر تو سراسر پورت مافیا پیجیده بود:
"ناکاهارا چویا، مدیر اجرایی مافیا، حالا اسیر یه بچه‌ی کوچیک شده!"
ا/ت، که از این ماجراها لذت می‌برد، لبخند میزد و فقط می‌گفت:《بهش عادت کن، عزیزم.》
چویا توی مبارزه های زیادی پیروز شده بود. اما حالا می‌دونست که بزرگترین نبرد زندگیش تازه شروع شده و اون هم پدر بودنه.*
دیدگاه ها (۶)

🖤 عروس مافیا | پارت دومعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۹ شبا/ت وارد ات...

نیمه شب بودچان رو کاناپه دراز کشیده بود چون که ظهر با ا/ت بح...

«قراردادِ سیاه» p1باران شدیدی روی عمارت قدیمی خانواده‌ی جون ...

💜 تک‌پارتی: به بی‌تی‌اس توهین نکن!ژانر: مافیا، کمدی، اکشن | ...

سناریو جدید

Forbidden love③ا/ت: یعنی چی بدن خودمه و هر لباسی دلم بخواد م...

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃 𝟸 | هم‌کلاسیِ مزاحمسه روز از شروع دانشگاه گذشته ب...

ریاکشن پارت ۲

ساعت سه شب بود که فلیکس بخاطر گرمای زیاد بدنش از خواب بیدار ...

سناریو مایکی پارت ۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط