ویلیام دست کسی که میخواست بانو رو بزنه گرفت دخترک داس
ویلیام دست کسی که میخواست بانو رو بزنه گرفت.... دخترک داستان ما تو شک بدی فرو رفت اون مرد کی بود؟ به غریبه؟ یه فرشته ی نجات؟
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بعد رفتن مرد ها دوشیزه تعظیم کرد و گفت: ممنونم اقای؟
قلب ویلیام تند میزد چه اتفاقی داشت میوفتاد... مریض شده؟ نه ویلیام کم پیش میاد مریض شه... ویلیام عاشق شده؟
ویلیام دستشو روی سینش گذاشت و کمی خم شد و گفت: موریارتی هستم.... ویلیام جیمز موریارتی دوشیزه الیزا جمیز کاتسومی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کمی گذشت و الیزا رفت خونه ولی ویلیام هی به دوشیزه فکر میکرد... اون چشمای قرمز... اون موها... اون صدای بهشتیش... ویلیام نمیتونست بهش فکر نکنه توی همین خیالا بود که دوست قدیدیمش امد کنارش نشست اون کسی نبود جز کارگاه معروف..... شرلوک هولمز
شرلوک: ریاضی دان چیزی شده؟ داری ریاضی تو ذهنت حل میکنی؟
ویلیام زیر لب گفت: فکر کنم عاشقش شدم. ......
خماریییی پارت بعد۱٠لایک
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بعد رفتن مرد ها دوشیزه تعظیم کرد و گفت: ممنونم اقای؟
قلب ویلیام تند میزد چه اتفاقی داشت میوفتاد... مریض شده؟ نه ویلیام کم پیش میاد مریض شه... ویلیام عاشق شده؟
ویلیام دستشو روی سینش گذاشت و کمی خم شد و گفت: موریارتی هستم.... ویلیام جیمز موریارتی دوشیزه الیزا جمیز کاتسومی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کمی گذشت و الیزا رفت خونه ولی ویلیام هی به دوشیزه فکر میکرد... اون چشمای قرمز... اون موها... اون صدای بهشتیش... ویلیام نمیتونست بهش فکر نکنه توی همین خیالا بود که دوست قدیدیمش امد کنارش نشست اون کسی نبود جز کارگاه معروف..... شرلوک هولمز
شرلوک: ریاضی دان چیزی شده؟ داری ریاضی تو ذهنت حل میکنی؟
ویلیام زیر لب گفت: فکر کنم عاشقش شدم. ......
خماریییی پارت بعد۱٠لایک
- ۶۶۰
- ۰۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط