{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لب دریا نسیم و آب و آهنگ،

لب دریا نسیم و آب و آهنگ،
شکسته ناله های موج بر سنگ
مگر دریا دلی داند که ما را،
چه توفان ها ست در این سینه تنگ

تب و تابی ست در موسیقی آب
کجا پنهان شده ست این روح بی تاب
فرازش، شوق هستی، شور پرواز،
فرودش : غم؛ سکوتش : مرگ ومرداب

سپردم سینه را بر سینه کوه
غریق بهت جنگل های انبوه
غروب بیشه زارانم در افکند
به جنگل های بی پایان اندوه

پریشان است امشب خاطر آب،
چه راهی می زند آن روح بی تاب
« سبکباران ساحل ها » چه دانند،
«شب تاریک و بیم موج و گرداب»

چراغی دور، در ساحل شکفته
من و دریا، دو همراز نخفته
همه شب، گفت دریا قصه با ماه
دریغا حرف من، حرف نگفته

#فریدون_مشیری
دیدگاه ها (۱)

.

.

.

.

مردی در ساحل...[پارت نهم]خورشید آرام‌آرام پایین‌تر می‌رفت.نو...

بازی خطرناکپارت : ۳۸ شب، شهر سئول زیر نور هزاران چراغ می‌درخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط