Part
Part 18
کوک ویو
پشیمون شدم که اون روز با ا،ت اونجوری حرف زدم تصمیم گرفتم از دل در بیارم ولی الان کار داشتم برای اینکه یکی از افرادی نمیره بردمش بیمارستان جونش برام مهم نیست اما اطلاعات مهمی دستش بود که باید ازش بگیرم پس نیاز دارم که زنده باشه حوصلم سر رفت رفتم تو بیمارستان چرخیدن که دیدیم در اتاق سخت سق،،،،ط ج،،نی،ن باز شد باورم نمیشد اون ا،ت بود اما اون اونجا چیکار میکرد یه فکر های بد افتاد تو ذهنم رفتم سمتش تا منو دیدم ترسید و بهش شک وارد شد
کوک: تو اینجا چه غلطی میکنی
ات،: بزار برات توضیح بدم
کوک : نکنه با یکی خو،،،،اب،یدی ازش حا،،،مله ای و الان میخوای بچشو بندازی
ا،ت: با بغض نه کوک یعنی تو به من اعتماد نداری
کوک: ببین تا نفهمم اینجا چیکار میکنی ولت نمیکنم
کوک دسته ا،ت و میگیره و میره سمت خانم دکتر
کوک: ببخشید من یه سوال دارم
دکتر: بفرمایید
کوک: ا،ت همسره کنه میخوام بدونم اینجا چیکار داره
دکتر : او ا،ت ایشون میخواستن بچشون و بندازن
کوک : چیی ا،ت تو ح،امله ای ازکییی
ا،ت: به عقلت فشار بیار بنظرت من ازکی حا،،ملم
کوک : نمیدونم با اعصبانیت
ا،ت: احمق از تو
کوک : از کجا مطمئن بشم
ا،ت: منو تو این مدت چند بار از جلو بدونه کا،،ندم رابطه داشتیم انتظار داری حا،،،مله نشم!
کوک: خانم دکتر از کجا بفهمم بچه مال منه
دکتر: ببینید از جواب آزمایش معلومه بچه از شماست
وقتی کوک مطمئن میشه بچه از اونه با اعصبانیت به ا،ت نگاه میکنه اینجا برای سق،،ط یعنی تو میخواستی بچه منو بندازی
ا،ت: کوک به خدا آخرین لحظه پشیمون شدم اون بچه منه چون باهام بد رفتار کردی اعصبی بودم نفهمیدم چیکار داشتم میکردم
کوک: باشه قبول ولی الان که حام،،له ای باید مراقب خودت باشی
کوک ویو
پشیمون شدم که اون روز با ا،ت اونجوری حرف زدم تصمیم گرفتم از دل در بیارم ولی الان کار داشتم برای اینکه یکی از افرادی نمیره بردمش بیمارستان جونش برام مهم نیست اما اطلاعات مهمی دستش بود که باید ازش بگیرم پس نیاز دارم که زنده باشه حوصلم سر رفت رفتم تو بیمارستان چرخیدن که دیدیم در اتاق سخت سق،،،،ط ج،،نی،ن باز شد باورم نمیشد اون ا،ت بود اما اون اونجا چیکار میکرد یه فکر های بد افتاد تو ذهنم رفتم سمتش تا منو دیدم ترسید و بهش شک وارد شد
کوک: تو اینجا چه غلطی میکنی
ات،: بزار برات توضیح بدم
کوک : نکنه با یکی خو،،،،اب،یدی ازش حا،،،مله ای و الان میخوای بچشو بندازی
ا،ت: با بغض نه کوک یعنی تو به من اعتماد نداری
کوک: ببین تا نفهمم اینجا چیکار میکنی ولت نمیکنم
کوک دسته ا،ت و میگیره و میره سمت خانم دکتر
کوک: ببخشید من یه سوال دارم
دکتر: بفرمایید
کوک: ا،ت همسره کنه میخوام بدونم اینجا چیکار داره
دکتر : او ا،ت ایشون میخواستن بچشون و بندازن
کوک : چیی ا،ت تو ح،امله ای ازکییی
ا،ت: به عقلت فشار بیار بنظرت من ازکی حا،،ملم
کوک : نمیدونم با اعصبانیت
ا،ت: احمق از تو
کوک : از کجا مطمئن بشم
ا،ت: منو تو این مدت چند بار از جلو بدونه کا،،ندم رابطه داشتیم انتظار داری حا،،،مله نشم!
کوک: خانم دکتر از کجا بفهمم بچه مال منه
دکتر: ببینید از جواب آزمایش معلومه بچه از شماست
وقتی کوک مطمئن میشه بچه از اونه با اعصبانیت به ا،ت نگاه میکنه اینجا برای سق،،ط یعنی تو میخواستی بچه منو بندازی
ا،ت: کوک به خدا آخرین لحظه پشیمون شدم اون بچه منه چون باهام بد رفتار کردی اعصبی بودم نفهمیدم چیکار داشتم میکردم
کوک: باشه قبول ولی الان که حام،،له ای باید مراقب خودت باشی
- ۶۴.۳k
- ۲۵ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط