{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part

Part 17


فلش بک به دو روز بعد

کوک ویو

تو این دو روز خیلی اعصابم خورد چون یکی از بهترین زیر دستام بهم خیانت کرد و باعث شد که کلی پول از دست بدم حتی حالو حوصله ا،تم نداشتم پس بهش توجه نمی‌کردم

ا،ت ویو

نمیدونم چرا دوروزه جونگ کوک اعصابش خورده بهم توجه نمیکنه همه خدمتکار هاشو می‌کشه با اینکه زمان خوبی نیست ولی تصمیم گرفتم بهش بگم که داره بابا میشه
فلش بک به شب

کوک از سرکار برگشت و ا،ت رفت پیش کوک

ا،ت: کوکی جونم چه خبر
کوک : ببین ا،ت اصلا حوصله ندارم دور نباش
ا،ت: با بغض گفت یعنی چی دورم نباش
کوک: دارم بهت میگم خفه شو
ا،ت: باشه فقط یه سوال ازت دارم
کوک : بپرس بعد گمشو
ا،ت: اگه یونا زنده بود و از تهیونگ حا،مله میشد به تهیونگ چی میگفتی
کوک:معلومه میگفتم بچه رو بندازه
ا،ت: اگه برای منو تو هم این اتفاق بیوفته بازم همین کارو می‌کنی
کوک : اره
ات،: با بغض می‌ره اتاقش و تا کله صبح گریه می‌کنه


ا،ت: یعنی بچشو نمی‌خواد باید چیکار کنم میترسم بهش بگم
و ازم اعصبانی بشه پس تصمیم گرفتم امروز برم دکتر و بچه رو بندازم رفتم پایین کوک نبود آماده شدم و رفتم مطب دکتر خواستم بچه رو بندازم با دکتر هم حرف زدم اما وسط کار پشیمون شدم بچه رو نگه داشتم از اتاق رفتم بیرون که یهو
دیدگاه ها (۰)

Part 18کوک ویوپشیمون شدم که اون روز با ا،ت اونجوری حرف زدم ت...

Part 19ا،ت ویو تو این مدت به خاطر این بچه خیلی رابطم با کوک ...

Part 16 ا،ت ویو خودم نمیدونم چرا همکاری کردم ولی خودمم دلم ب...

Part 15فلش بک به یک ماه بعد کوک ویو تو این یک ماه ا،ت نزدیکم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط