ویو یونگی
ویو یونگی
خیلی حالش بد بود بلخره که باهاش رابطه دارم پس لبمو گذاشتم رو لبش و بهش نفس دادم یکم انگار بهتر شد زنگ زدم امبولانس و
اتو براید استایل بغل کردم و بردم پایین و بلخره اومد
_نفس تنگی داره تروخدا کمک کنید
/نگران نباشید (گذاشتنش رو برانکارد و بردنش تو امبولانس)
_هی هی ات منو ببین نفس بکش خواهش میکنم
+نمی.. تون..م(بیهوش شد)
_ا... ا..ت.. ات..چشاتو باز کن لطفا(یکم بلند)
/رسیدیم...
_ات ات نگران نباش پیشتم خب پیشتم
/لطفا بیشتر ازین نیاین
(چند دقیقه بعد)
ویو یونگی
چند دقیقس نشستم که در باز شد و یه خانم اومد با نگرانی رفتم سمتش
_حالش خوبه بگید حالش خوبه(نگران)
/چه نسبتی با خانم ات دارید؟
_دوس پس.... ام شوهرشم
/امممم خب حالشون خوبه چند دقیقه بعد میتونید ببینیدش الان بیهوشن
_خب مشکلش چی بود؟
/باید خیلی خوب ازشون مراقبت کنید ایشون ناراحتی قلبی دارن و نفس تنگی باید قرص هایی براشون تهیه کنید
_خب اون قرصا چیه؟؟؟؟
/برین داروخانه درمورد ناراحتی قلبی و نفس تنگی بهتون میگن(دادا باید بگی😐)
_عا باشه ممنون خانم دکتر
/خدانگهدار اها راستی میتونید برین اروم بدون سروصدا ببینیدش (مگه نگفتی چند دقیقه؟)
_ممنون (دکتر سری تکون داد و رفت)
ویو یونگی
دویدم سمت اتاق و دیدم ات بی جون افتاده رو تخت قلبم سوخت رفتم و دستشو گرفتم و سرمو رو دستش گذاشتم
ویو ات
اروم چشامو باز کردم اطرافمو دیدم... بیمارستان بودم که یونگیو دیدم رو دستم سرشو گذاشته بود اروم لبخند زدم ولی سریع محوش کردم
+هی بلند شو
♕چون نبودم پارت بعدم میزارم★
_....
خیلی حالش بد بود بلخره که باهاش رابطه دارم پس لبمو گذاشتم رو لبش و بهش نفس دادم یکم انگار بهتر شد زنگ زدم امبولانس و
اتو براید استایل بغل کردم و بردم پایین و بلخره اومد
_نفس تنگی داره تروخدا کمک کنید
/نگران نباشید (گذاشتنش رو برانکارد و بردنش تو امبولانس)
_هی هی ات منو ببین نفس بکش خواهش میکنم
+نمی.. تون..م(بیهوش شد)
_ا... ا..ت.. ات..چشاتو باز کن لطفا(یکم بلند)
/رسیدیم...
_ات ات نگران نباش پیشتم خب پیشتم
/لطفا بیشتر ازین نیاین
(چند دقیقه بعد)
ویو یونگی
چند دقیقس نشستم که در باز شد و یه خانم اومد با نگرانی رفتم سمتش
_حالش خوبه بگید حالش خوبه(نگران)
/چه نسبتی با خانم ات دارید؟
_دوس پس.... ام شوهرشم
/امممم خب حالشون خوبه چند دقیقه بعد میتونید ببینیدش الان بیهوشن
_خب مشکلش چی بود؟
/باید خیلی خوب ازشون مراقبت کنید ایشون ناراحتی قلبی دارن و نفس تنگی باید قرص هایی براشون تهیه کنید
_خب اون قرصا چیه؟؟؟؟
/برین داروخانه درمورد ناراحتی قلبی و نفس تنگی بهتون میگن(دادا باید بگی😐)
_عا باشه ممنون خانم دکتر
/خدانگهدار اها راستی میتونید برین اروم بدون سروصدا ببینیدش (مگه نگفتی چند دقیقه؟)
_ممنون (دکتر سری تکون داد و رفت)
ویو یونگی
دویدم سمت اتاق و دیدم ات بی جون افتاده رو تخت قلبم سوخت رفتم و دستشو گرفتم و سرمو رو دستش گذاشتم
ویو ات
اروم چشامو باز کردم اطرافمو دیدم... بیمارستان بودم که یونگیو دیدم رو دستم سرشو گذاشته بود اروم لبخند زدم ولی سریع محوش کردم
+هی بلند شو
♕چون نبودم پارت بعدم میزارم★
_....
- ۷.۶k
- ۱۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط