{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عکسشو گم کردم بقیش اینه

عکسشو گم کردم بقیش اینه

+نودلا امادن
_خب بیارشون
+نمیای کمکم کنی هم اب دستمه هم نودلا سنگینه الان میریزه ها
_اب برای چی؟
+برای نودل دیگه
_بس کن ایرانی
+میای یا بریزم
_بریزشون به من چه
+چقدر پرویی بیا دیگه
ویو یونگی
رفتم از دستش گرفتم این دختره خیلی پروعه عمرا عاشقش بشم(پسرم مطمعنی؟)
+اخییییی چه دختره خوشگله با ارایش
_پوست واقعیشه
+میدونم
نودلا تموم شدن و یونگی رفت بخوابه اتم رو مبل با گوشی ور میرفت
+وایییی حوصلم سر رفت بزار یکم یونگیو اذیت کنم😁
ویو ات
رفتم یه سطل بزرگو پر اب کردم و رفتم طبقه بالا (ابجیمون بروسلیه)
ویو یونگی
تو خواب ناز بودم که احساس کردم در باز شد اهمیت ندادم ولی یه چیز به شدت سرد ریخت رو من
+هههههههههه واییییی(خنده بسیار)
_چه غلطی کردیییی(عصبانی)
+هیچی حوصلم سر رفته بود
_میکشمت وایسا فقط
کل روزو دنبال هم بودن که یونگی اتو گرفت و برد زیر دوش اب یخ و بزور نشوندش تو وان تا کامل یخ بزنه
_هه حقته تا تو باشی منو از خواب اینجوری بیدار نکنی، هی سرتو بیار بالا
+هق تروخدهق تروخدا هق نکن هق قطش هق کن هق
_چ.... چی داری گریه میکنی؟ (نه داره میخنده)
+تمومش هق کن هق
ویو یونگی
داشتم کیف میکردم و نیشخند میزدم که دیدم داره گریه میکنه هم شک شدم هم ناراحت اخه چرا باید گریه کنه نمیدونم چرا ولی انگار قلبم اتیش گرف سریع از وان بیرونش اوردم و دویید رفت بالا تا لباسشو عوض کنه
ویو ات
ابش خیلی سرد بود منم بهم شک وارد شد هم سرگیجه داشتم که گریم درومد بعد که دید گریه میکنم منو از اب براید بغل کرد و اورد بیرون که دویدم به سمت اتاق وقتی رفتم تو نشستم پشت در و انقدر گریه مردم که نفسم بند اومده بود نفس برام سخت بود دستمو گذاشتم رو قلبم دیگه نفس نداشتم که در با شدت باز شد و من پرت شدم به سمت تخت
ویو یونگی
من رفتم بالا که بگم تقصیر خودت بود که صدای گریه شنیدم سریع درو باز کردم که دیدم دستش رو قلبشه و داره نفس نفس میزنه رفتم بغلش کردم و گذاشتمش رو پام
_چیشد یدفعه
+نف.. نفس نم.... نمیتونم.... بکش..م
_ای وای چیشدی تو، وایسا
یونگی که دید اوضاع خیته.....

میدونم جای حساس تموم کردم صبور باشید😁
دیدگاه ها (۳)

ویو یونگی خیلی حالش بد بود بلخره که باهاش رابطه دارم پس لبمو...

_عه بهوش اومدی؟+ کوری؟ تو اینجا چیکار میکنی؟ _ببخشید که نزدی...

=خب خب ما دیگه میریم بای بای خدافظ یونگی جان مواظب دخترم باش...

فیک یونگیوقتی ازدواجتون اجباری بود(پارت اول) ویو ات امروز با...

وقتی باهات قهر بود و.....

Plan Aویو تام: اروم رفتم سمتش جوری که منو نبینه دوتا دستاشو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط