مافیای من
مافیای من
Part:14.
لیا:باشه مامان
رفتیم وسایلتونو گذاشتیم که تصمیم گرفتم یه دوش بگیرم تا یکم به خودم بیام
پس رفتم یه دوش ۲۰مینی گرفتم اومدم بیرون لباسمو پوشیدم و موهامو خشک کردم
بعد رفتم پایین
م.ل:دخترا غذا آمادست
لیا:اومدم
ا.ت:اووو خاله جونم چه کرده
م.ل:عهه بیاین بشینین ببینم
رفتیم نشستیم سر میز شروع کردیم به خوردن که بعد ناهار خاله رفت خونشون و
با لیا نشستیم درست و مرور کنیم چون فردا امتحان داشتیم
تا نزدیکای ۱۱شب مرور کردیم و اصلا حواسمون به ساعت نبود از اونجایی
که فردا باید زود بیدار میشدیم رفتیم خوابیدیم
•ویو بعد امتحان•
لیا:یااا امتحان چرا اینهمه سخت بود
ا.ت:فکر کنم چون امتحانی آخره سخت گرفتن
لیا :آره اینم هست
ا.ت:همم امم اونی تو بورو خونه من یه کار دارم انجامش بدمو بیام
لیا:چه کاری
ا.ت:حالا
لیا:باشه بورو ولی زود برگردیا
ا.ت:باشه فعلا
لیا:فعلا
راهمو کج کردم و رفتم سمت بازار باید شمارمو عوض میکردم کوک بعد اون بایه
شماره دیگه هم پیام داده بود از به طرفم از طریق شمارمو گوشیم میتونن ردمو بزنن
داشتم میگشتم که بلاخره یه کافی نت پیدا کردم بعد خریدن سیمکارت زدم بیرون
راه افتادم سمت خونه نزدیکای خونه بودم که حس کردم کسی دنبالمه اما وقتی برگشتم
کسی نبود اهمیت ندادم به راهم ادامه دادم ولی با شنیدن صدای قدم کسی پشت سرم برگشتم بازم کسی
نبود که یکم ترسیدم
ا.ت:اونیی تویی
جوابی نشنیدم تا خواستم برگردم یه چیزی جلوی دهنم حس کردم و بعد تاریکی
لایک و کامنت یادتون نره خوشگلام 😘
Part:14.
لیا:باشه مامان
رفتیم وسایلتونو گذاشتیم که تصمیم گرفتم یه دوش بگیرم تا یکم به خودم بیام
پس رفتم یه دوش ۲۰مینی گرفتم اومدم بیرون لباسمو پوشیدم و موهامو خشک کردم
بعد رفتم پایین
م.ل:دخترا غذا آمادست
لیا:اومدم
ا.ت:اووو خاله جونم چه کرده
م.ل:عهه بیاین بشینین ببینم
رفتیم نشستیم سر میز شروع کردیم به خوردن که بعد ناهار خاله رفت خونشون و
با لیا نشستیم درست و مرور کنیم چون فردا امتحان داشتیم
تا نزدیکای ۱۱شب مرور کردیم و اصلا حواسمون به ساعت نبود از اونجایی
که فردا باید زود بیدار میشدیم رفتیم خوابیدیم
•ویو بعد امتحان•
لیا:یااا امتحان چرا اینهمه سخت بود
ا.ت:فکر کنم چون امتحانی آخره سخت گرفتن
لیا :آره اینم هست
ا.ت:همم امم اونی تو بورو خونه من یه کار دارم انجامش بدمو بیام
لیا:چه کاری
ا.ت:حالا
لیا:باشه بورو ولی زود برگردیا
ا.ت:باشه فعلا
لیا:فعلا
راهمو کج کردم و رفتم سمت بازار باید شمارمو عوض میکردم کوک بعد اون بایه
شماره دیگه هم پیام داده بود از به طرفم از طریق شمارمو گوشیم میتونن ردمو بزنن
داشتم میگشتم که بلاخره یه کافی نت پیدا کردم بعد خریدن سیمکارت زدم بیرون
راه افتادم سمت خونه نزدیکای خونه بودم که حس کردم کسی دنبالمه اما وقتی برگشتم
کسی نبود اهمیت ندادم به راهم ادامه دادم ولی با شنیدن صدای قدم کسی پشت سرم برگشتم بازم کسی
نبود که یکم ترسیدم
ا.ت:اونیی تویی
جوابی نشنیدم تا خواستم برگردم یه چیزی جلوی دهنم حس کردم و بعد تاریکی
لایک و کامنت یادتون نره خوشگلام 😘
- ۵.۶k
- ۱۶ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط