Knife Dead
Knife Dead
ادامه پارت ۱۱۶
کت مشغول آن دکمه آخری کت مشکی رنگش شد و بعد از آرایش از اتاق خارج شد از پله ها پایین رفت و سمته آشپزخانه قدم برداشت
ات: خانم کیم ... سرت شلوغه .. کمک میخواهی
خانم کیم از اسم لبخند دخترک خنده ای کرد و مشغول کارش شد
خانم کیم: نه دخترم برو تو استراحت کن
دخترک با لبخند به آرامی گفت
ات: حالم خوب نگران نباش بزار این سینی کیمچی رو ببرم سر میز
به قدم های که با آن چکمه های مشکی روی زمین برمیداشت صدا مخصوص خودش را میدا و
نه فقد سینی کیمچی بلکه مثل یک خانم خونه مشغول چیدن غذا ها بود و از این وضعیت به شدت راضی و خوشحال بود
صدا در به گوشش خورد زود سمته در رفت دستش را روی چارچوب در آشپزخانه گذاشت و رو پاشنه کفش اش چرخید و تنها سرش که موهای لخت از روی کردن و صورت اش بخش بود نگاهی به جونکوک جین وو جوهیوک انداخت و گفت ..
ات: خوش اومدین
تنها از شکم به بالا معلوم بود و با لبخند رو. لب هایش خیره بود ...
جونکوک با اخم مشغول کشیدن پالتو اش شد
جونکوک: مگه بهت نگفتم اجازه بیرون آمدن از اتاق رو نداری
دخترک از آشپزخانه خارج شد و سمته پسرا رفت دست به کمر ایستاد و گفت .... ات: هی .. کجا دیدی خانم خونه تو اتاق شب روز بگذر نه
جونکوک محکم آرنج دخترک را گرفت و صورت اش را به صورت خود نزدیک کرد
جونکوک: گمشو برو اتاق ..
محکم تر هولش داد سمته جلو ولی جین وو پا قدم شد و ساعد دست ات را گرفت تا بر رو زمین نیافته ..
جین وو : جون بس کن ...
جوهیوک: حالت خوبه ؟
ات: ا...ره خوبم ...
دست جین وو را از خودش دور کرد و سمته جوهیوک رفت و پالتو اش را از دستش گرفت و خوشحال گفت
ات: زود برید لباس راحت بپوشید و از دست این کت شلوار های مزاحم راحت شید برید دیگه ..
جوهیوک: بح شام چی داریم
جین وو کتش را در آورد و گفت
جین وو: خرچنگ
ات: جین وو بس کن .. ازیتش نکن
جونکوک سری تکون داد و گفت
جونکوک: اوف خفشین
ات: نامزده خوشتیپ من برو لباست رو عوض کن ..
جونکوک کلافه پفی کشید و سمت پله ها قدم برداشت....
ادامه پارت ۱۱۶
کت مشغول آن دکمه آخری کت مشکی رنگش شد و بعد از آرایش از اتاق خارج شد از پله ها پایین رفت و سمته آشپزخانه قدم برداشت
ات: خانم کیم ... سرت شلوغه .. کمک میخواهی
خانم کیم از اسم لبخند دخترک خنده ای کرد و مشغول کارش شد
خانم کیم: نه دخترم برو تو استراحت کن
دخترک با لبخند به آرامی گفت
ات: حالم خوب نگران نباش بزار این سینی کیمچی رو ببرم سر میز
به قدم های که با آن چکمه های مشکی روی زمین برمیداشت صدا مخصوص خودش را میدا و
نه فقد سینی کیمچی بلکه مثل یک خانم خونه مشغول چیدن غذا ها بود و از این وضعیت به شدت راضی و خوشحال بود
صدا در به گوشش خورد زود سمته در رفت دستش را روی چارچوب در آشپزخانه گذاشت و رو پاشنه کفش اش چرخید و تنها سرش که موهای لخت از روی کردن و صورت اش بخش بود نگاهی به جونکوک جین وو جوهیوک انداخت و گفت ..
ات: خوش اومدین
تنها از شکم به بالا معلوم بود و با لبخند رو. لب هایش خیره بود ...
جونکوک با اخم مشغول کشیدن پالتو اش شد
جونکوک: مگه بهت نگفتم اجازه بیرون آمدن از اتاق رو نداری
دخترک از آشپزخانه خارج شد و سمته پسرا رفت دست به کمر ایستاد و گفت .... ات: هی .. کجا دیدی خانم خونه تو اتاق شب روز بگذر نه
جونکوک محکم آرنج دخترک را گرفت و صورت اش را به صورت خود نزدیک کرد
جونکوک: گمشو برو اتاق ..
محکم تر هولش داد سمته جلو ولی جین وو پا قدم شد و ساعد دست ات را گرفت تا بر رو زمین نیافته ..
جین وو : جون بس کن ...
جوهیوک: حالت خوبه ؟
ات: ا...ره خوبم ...
دست جین وو را از خودش دور کرد و سمته جوهیوک رفت و پالتو اش را از دستش گرفت و خوشحال گفت
ات: زود برید لباس راحت بپوشید و از دست این کت شلوار های مزاحم راحت شید برید دیگه ..
جوهیوک: بح شام چی داریم
جین وو کتش را در آورد و گفت
جین وو: خرچنگ
ات: جین وو بس کن .. ازیتش نکن
جونکوک سری تکون داد و گفت
جونکوک: اوف خفشین
ات: نامزده خوشتیپ من برو لباست رو عوض کن ..
جونکوک کلافه پفی کشید و سمت پله ها قدم برداشت....
- ۳۷.۷k
- ۱۸ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط