« عروسک من »
« عروسک من »
Part 1
ویوی محنا :
صبح بلند شدم طبق معمول ساعت ۴ بیدار شدم و رفتم روتین پوستی ام رو انجام و لباسی پوشیدم و لباس های برای شرکتم بیشتر کت و شلوار هست .
و رفتم پایین و صبحونه ام رو خوردم و بعد هم سوییچ ماشینم رو برداشتم و رفتم به سمت شرکت وقتی رسیدم ساعت پنج و نیم صبح بود و هنوز تعداد کمی توی شرکت بودند آیپدم رو باز کردم و تا وقتی که آسانسور برسه رفتم توی آیپد تا آهنگ هارو بررسی کنم چون من آهنگ نویس هم هستم . همون موقع دستی روی شونه ام احساس کردم و برگشتم و نهال با چهره آیی خندان پشتم وایساده .
ویوی نهال :
با صدای آلارمم بیدار شدم دیروز خیلی تمرین کرده بودم و خسته شده بودم و اصلا دوست نداشتم از تحت نازنینم دل بکنم ولی باید بلند می شدم چون امروز قرار بود توی کمپانی یک جلسه برگزار بشه که همه ی گروه ها باشند پس بلند شدم و روتین پوستی ام رو انجام دادم و رفتم پایین و صبحونه آم رو خوردم و بعد هم لباس پوشیدم من بر خلاف محنا دوست دارم تیپ های لش رو برای سرکار و مخصوصا کمپانی بزنم و رفتم سمت ماشینم و به سمت شرکت راه افتادم و دیدم طبق معمول محنا تا گردن توی آیپد بود و اخم غلیظی روی ابرو هاش بود و دم در آسانسور وایساده بود رفتم دستم رو روی شونه اش گذاشتم و وقتی من رو دید اون اخمش رفت .
نهال : چطوری هانی ؟
محنا : عالی ام کلا دوساعت خوابیدم 😂
نهال : اشکالی نداره مهم اینکه آینده آیی درخشان داریم هانی
محنا : باشه بیا بریم بابا آسانسور اومد
نهال : اوکی
ویوی کالیرا ( خودم ) :
باهم دیگه سوار آسانسور شدن و تا برسن به طبقه آیی که اتاق هاشون اونجا بود هیچ حرفی بینشون رد و بدل نشد .
نهال : هانی بعدا می بینمت
محنا : اوکی سیسی نازنینم
رفتند توی اتاق خودشون تا وقتی ساعت ۹ صبح شده بود .
نهال رفت و وارد اتاق محنا شد .
نهال : هانی عزیزم نمیای جلسه ؟
نمی خوای پی دی نیم با یه پای قشنگش بیرونمون کنه بیرون که ؟
محنا : نه بابا الان میام تو برو میام
نهال : باشه هانی خوشگلم من رفتم دیر نکنی ها
محنا : باشه سیسی جونم
ویوی کالیرا :
حدودا ده دقیقه گذشت که محنا رفت اتاق جلسه اتاق جلسه پر بود و همه منتظر محنا و پی دی نیم بودن .
ویوی جونگ کوک :
همینجوری نشسته بودیم که قامت محنا توی اتاق نمایان شد .
تیپی خوشگل و رسمی زده بود .
نهال : هانی عزیزم شب به حسابت می رسم
محنا : باشه بابا سیسی جونم
محنا نشست و بعدش هم پی دی نیم وارد شد .
پس دی نیم بعد از نیم ساعت صحبت کردن روبه محنا و نهال و بی تی اس گفت : هی شما ۹ نفر باید باهم دیگه فیت بدید .
ویوی نامجون :
محنا مثل خانم رئیس ها سرد و خشک نشسته بود و بر خلافش نهال با طبعی شوخ و خندون داشت به جلسه گوش می کرد .
محنا و نهال هردوشون خیلی خیلی خوبن توی کمپانی و رتبه های اول رو دارند توی سولو ارتیست های زن اما بعدش پی دی نیم وقتی که گفت باید باهم فیت بدید انگار که دنیا رو بهم داده بودن .
نامجون : قبوله پی دی نیم ...
Part 1
ویوی محنا :
صبح بلند شدم طبق معمول ساعت ۴ بیدار شدم و رفتم روتین پوستی ام رو انجام و لباسی پوشیدم و لباس های برای شرکتم بیشتر کت و شلوار هست .
و رفتم پایین و صبحونه ام رو خوردم و بعد هم سوییچ ماشینم رو برداشتم و رفتم به سمت شرکت وقتی رسیدم ساعت پنج و نیم صبح بود و هنوز تعداد کمی توی شرکت بودند آیپدم رو باز کردم و تا وقتی که آسانسور برسه رفتم توی آیپد تا آهنگ هارو بررسی کنم چون من آهنگ نویس هم هستم . همون موقع دستی روی شونه ام احساس کردم و برگشتم و نهال با چهره آیی خندان پشتم وایساده .
ویوی نهال :
با صدای آلارمم بیدار شدم دیروز خیلی تمرین کرده بودم و خسته شده بودم و اصلا دوست نداشتم از تحت نازنینم دل بکنم ولی باید بلند می شدم چون امروز قرار بود توی کمپانی یک جلسه برگزار بشه که همه ی گروه ها باشند پس بلند شدم و روتین پوستی ام رو انجام دادم و رفتم پایین و صبحونه آم رو خوردم و بعد هم لباس پوشیدم من بر خلاف محنا دوست دارم تیپ های لش رو برای سرکار و مخصوصا کمپانی بزنم و رفتم سمت ماشینم و به سمت شرکت راه افتادم و دیدم طبق معمول محنا تا گردن توی آیپد بود و اخم غلیظی روی ابرو هاش بود و دم در آسانسور وایساده بود رفتم دستم رو روی شونه اش گذاشتم و وقتی من رو دید اون اخمش رفت .
نهال : چطوری هانی ؟
محنا : عالی ام کلا دوساعت خوابیدم 😂
نهال : اشکالی نداره مهم اینکه آینده آیی درخشان داریم هانی
محنا : باشه بیا بریم بابا آسانسور اومد
نهال : اوکی
ویوی کالیرا ( خودم ) :
باهم دیگه سوار آسانسور شدن و تا برسن به طبقه آیی که اتاق هاشون اونجا بود هیچ حرفی بینشون رد و بدل نشد .
نهال : هانی بعدا می بینمت
محنا : اوکی سیسی نازنینم
رفتند توی اتاق خودشون تا وقتی ساعت ۹ صبح شده بود .
نهال رفت و وارد اتاق محنا شد .
نهال : هانی عزیزم نمیای جلسه ؟
نمی خوای پی دی نیم با یه پای قشنگش بیرونمون کنه بیرون که ؟
محنا : نه بابا الان میام تو برو میام
نهال : باشه هانی خوشگلم من رفتم دیر نکنی ها
محنا : باشه سیسی جونم
ویوی کالیرا :
حدودا ده دقیقه گذشت که محنا رفت اتاق جلسه اتاق جلسه پر بود و همه منتظر محنا و پی دی نیم بودن .
ویوی جونگ کوک :
همینجوری نشسته بودیم که قامت محنا توی اتاق نمایان شد .
تیپی خوشگل و رسمی زده بود .
نهال : هانی عزیزم شب به حسابت می رسم
محنا : باشه بابا سیسی جونم
محنا نشست و بعدش هم پی دی نیم وارد شد .
پس دی نیم بعد از نیم ساعت صحبت کردن روبه محنا و نهال و بی تی اس گفت : هی شما ۹ نفر باید باهم دیگه فیت بدید .
ویوی نامجون :
محنا مثل خانم رئیس ها سرد و خشک نشسته بود و بر خلافش نهال با طبعی شوخ و خندون داشت به جلسه گوش می کرد .
محنا و نهال هردوشون خیلی خیلی خوبن توی کمپانی و رتبه های اول رو دارند توی سولو ارتیست های زن اما بعدش پی دی نیم وقتی که گفت باید باهم فیت بدید انگار که دنیا رو بهم داده بودن .
نامجون : قبوله پی دی نیم ...
- ۱۴۳
- ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط