{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان نخ سرخ عشق part

رمان نخ سرخ عشق            part8

کارلوس: نکنه میخوای پا پس بکشی ؟
مایا : چشماش گشاد میشه ضربان قلبش میره بالا و احساس اضطراب رو حس میکنه
کارلوس : اروم میخنده
مایا : ا از چی ؟ م مگه میخوای کاری کنی ؟
مایا به خودش میاد دسته کارلوس رو روی پاش حس میکنه .... شوککک
سعی میکنه اوضاع رو کنترل کنه پس
مایا : کرواته کارلوس رو میکشه و صورته کارلوس رو به خودش نزدیک تر میکنه ، تو همین الان جرعت کردی دستت رو بزاری روی پای من نه ؟ در آینده اصلا همچین کاری رو نکن و فراموش نکن که اینجا کی کنترل کنندست پس شاید من بتونم هر کاری بکنم ولی تو هیچ وقت اجازشو نداری کارلوس
کارلوس : جا میخوره ولی بعد لبخند میزنه انگار که از واکنشه مایا خوشش اومده
ویو کارلوس : اون جسوره همون جوری که انتظار میرفت تاحالا دختری مثلش رو ندیدم
(صدای در زدن )
کارلوس : خب نمی خوای از روی پام بلند شی ؟ خانم کوچیکه ؟
مایا : یکم سرخ میشه و سپس خودش رو جمعو جور میکنه ... کیه ؟
یه خانم از کارکنانه عمارت : ببخشید مزاحم شدم ولی خانم کوچیکه وقته آماده شدنتون رسیده
مایا : اه باشه اومدم
(از طبقه ها بالا رفت ...)
اهههه این مهمونیه لعنتی
ولش کن بزار زود تر اماده شم اون آدرینه کوچولو داره میشه بیست سالش لبخند ولی من هنوزم اونو یه بچه می بینم حتی حالا که بیست سالشه ( خوده مایا ۱۷ سالشه ) مایا یه لباسه عروسکی پفی تقریبا کوتاه میپوشه با کفش های پاشنه بلند صورتی[ اخ نانای چ ناز شده ^^]
و موهای مشکیش رو باز میذاره

ادامه دارد....
دیدگاه ها (۲)

رمان نخ سرخ عشق        part 9کارلوس بعده دیدنه مایا ^^ صدرصد...

رمان نخ سرخ عشق part 10کارلوس: پوز خند میزنه ما...

رمان نخ سرخ عشق     part 7ویو کارلوس : یادت نره واسه چه هدفی...

نخ سرخ عشق          part 6دست کارلوس روی فرمون ماشین به قدری...

رمان نخ سرخ عشق             part 3کارلوس: بله خونم کوچیکه ک...

رمان نخ سرخ عشق         part 4ساعت حدود ۳ بامداده مایا بعد ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط