آسمانی خسته را مهتاب باران کرد و رفت
آسمانی خسته را مهتاب باران کرد و رفت
جاده دلواپسی هارا چراغان کرد و رفت
با غزل های سپیدش٬ با ندایی سبز سبز
چشم های کافر شب را مسلمان کرد و رفت
او که زخم کهنه غم سینه اش را میشکافت
اشک هارا در نگاه خویش پنهان کرد و رفت
خشکسالی بودو از هرابر آتش می چکید
لحظه هارا مملو از احساس باران کردو رفت
***delaram***
جاده دلواپسی هارا چراغان کرد و رفت
با غزل های سپیدش٬ با ندایی سبز سبز
چشم های کافر شب را مسلمان کرد و رفت
او که زخم کهنه غم سینه اش را میشکافت
اشک هارا در نگاه خویش پنهان کرد و رفت
خشکسالی بودو از هرابر آتش می چکید
لحظه هارا مملو از احساس باران کردو رفت
***delaram***
- ۳۷۸
- ۲۳ شهریور ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط